۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه

۱۳۸۷ دی ۲۰, جمعه


جلینگهای وجدان
( جلینگ به معنای گودالی در زمین برای نگهداری میوه و غذا در قدیم و هم به معنای
قطع کردن)




















درست نیمه های این ماه درشهر مشهد 2 کودک 2 و 3 ساله در غربت خاک ارمیدند . روزنامه ها به ان مرگ ها مرگ سیاه نام نهادند . مرگ سیاه . جنایتی علیه همه ی بشریت . و پس از ان در تربت جام نارنجکی در میان عزاداران شیعه در شب شام غریبان منفجر شد و با خود کشته و زخمی بسیار اورد . همچناکه پیشتر از ان در سیستان و بلوچستان وانتی انتحاری جان دو انسان ملبس به به نیروی انتظامی را گرفت . شاید هیچ ارتباطی میان این قتل ها نباشد . شاید هیچ رابطه ایی هم در این میان نباشد . اما یک ارتباط بسیار واضح و مبرهن وجود دارد . ارتباط خشم و نا امیدیو ناکامی .
البته در کشوری که سالیانه بیش از 28 هزار نفر فقط در تصادفات رانندگی می میرند . در کشوری که پدر فرزندان و همسرش را بخاطر ناداری می کشد ( قتل سیاه اورمیه ) . در کشوری که سن فحشا در ان به زیر 13 سال رسیده و فراموش شده . در کشوری که بیش از 4 میلیون معتاد و بیمار با هزاران درد و ناکامی سرنوشت مرگبارشان را رقم می زنند و به انتظار مرگ خویشتن برای خود سوگواری می کنند . در کشوری که سالیانه بیش از 2 هزار نفر بر اثر ایدز می میرد و بیش از 200 هزار نفر در صف مرگ موحوش ایدز ایستاد ه اند . . در کشوری که هزینه ی درمان سالیانه بیش از 5/1 میلیون نفر را به زیر خط فقر می کشد ( در دوسال اخر ) . در کشوری که جلو در خوابگاه دانشجویان دکترا در دانشگاهی صنعتی می نویسند به علت ناامنی از ساعت 8 شب دیرتر به خوبگاه وارد نشوید . در کشوری که در قلب شهر سهروردی تهران چاقو برای نخبگان ریاضی و مهندسی ان هم در دوره ی دکترا می کشند و هیچ کس به ان بهایی نمی دهد . در کشور ی که هر روز ادم ها به سبب الودگی هوا می میرند و روزی بیش از 200 نفر در تهران فقط بطور مستقیم دچار حملات قلبی در رزوها ی الوده می شوند . در کشوری که صدها هزار جوان ان نا امید و بی فردا در ارزوی مرگ بسر می برند . البته که این قتل ها طبیعی و بدون بازخورد است
البته که مرگ دو کودک غریب 2 و 3 ساله در حرم مطهر امام هشتم نباید هیچ اهمیتی برای کسی داشته باشد . البته که نباید کسی برای مرگ عزاداران شام غریبان تربت جام و سراوان و ... کمترین اهمیتی بدهد .
نمی خواهم بدانم چرا نباید دولت و حاکمیت برای این مرگ ها اهمیتی قائل نیست . اما می خواهم بدانم که چه بر سر وجدان انسانیت امده . چه بر سر وجدان ایرانیان امده ؟
تا دیروز می توانستیم ادعا کنیم و به خود ببالیم که در میان ایرانیان هیچ کس اقدام به ترور ( مردم عادی و انسان ایرانی ) نمی کند . می توانستیم به خود ببالیم که هیچ پایه و تفکری قادر نیست از ما ملت ایران موجوداتی درنده بسازد و هیچ بمب و موشکی توسط ملت ایران بسوی هیچ کس در دنیا پرتاب نشده . اما حالا چی ؟
چه بر سر این ملت امده است ؟
چرا بها ربه چشمت زیبا نیست
/درخت باغچه خانه ات چرا شکوفا نیست
/چرا دوباره گل شادیت نمی شکفد
/گیاه جلوه ندارد چمن فریبا نسیت /
به اب پاشی گلها چرا نمی ایی
/چه شد که بیلچه ات مهیا نیست /
چه حالتی شد انسان که بر تو می گذرد
/ غمی نشسته به جانت که که جای حاشا نیست /
مرا به سفره ی اندوه خویش مهمان کن
/ فقط همین و جز این از توام تمنا نیست / ........
محمد سنگ





نمی خواهم دوباره باز افرین لحظه های اندوه و درد برای ملتم و همه ی کسانی که می شناسم و نمی شناسم باشم . نمی خواهم گناه هیچ درنده خویی و نفرتی را به دیگران نسبت دهم . نمی خواهم یاد اور شوم که در طی 10 سال گذشته بار ها و بارها بعنوان یک محقق اینده شناس این چالش ها را بارها و بارها نوشتم و گزارش کردم . همان گزارش هایی که من را از همه ی مشاغلم ازاد کرد . همان گزارش هایی که مرا تا سر حد یک خائن به کشور و ملتم پائین اورد و من را همدست استکبارو استعمار ... معرفی کرد و نماینده ی رهبری در سازمانی نظامی پیشنهاد داد که به جرم همدستی و همکاری با استکبار جهانی نابود شوم و همان کسی که جلو ان همه مطالعه و تحقیق را گرفت و همه را نابود کرد . و مرا بیکار کرد . ان چنان که ناچار تن به احداث بقالی دادم و شدم بقال سر گذر و....( بخوانید سوپر مارکت تا کلاس کار بالا رود ) .
شگفتی تاریخ در ان است که در این کشور خائن امام زاده می شود و مخدوم خائن .( به تعبیر دوستی تا کنون هم زیادی زنده مانده ام )
بگذریم . فقط غرضم ان بود که اعلام نمایم که سالها قبل همه ی حکومت و مدیران کشور از سرنوشت محتوم و در انتظار خبر داشتند . همه می دانستند که الگی ایدز به زودی از مواد مخدر به روابط جنسی مبدل خواهد شد و همه می دانستند که نتیجه ی کلوخ اندازی سنگ است ( کلوخ انداز را پاداش سنگ است . سعدی ) . همه می دانستند که این خانه ی شیشه ایی که در اقرار گرفته اند استحکام ان را ندارد که به دیگران سنگ اندازی نمایند . همه می دانستند که باید تا فرصتی هست کاری انجام دهند و توسعه ایی فراز مند را پیش ببرند بدون مداخله در امور دیگران و بدون ایجد نفرت افرینی و خشونت ویی مازوخیستی . همه می دانستند که سر نوشت پلپوت ها و خمر های سرخ می تواند سرنوشت انها باشد . اما همه گفتند و ... که بیان کننده ی درد خائن است و باید بیکار شود . و نیک می دانید که در این کشور تهمت از چه نوعی است : زنباره گی و فساد اخلاقی – فساد مالی و کلاشی – ارتباط با دشمن و اقدام علیه امنیت ملی . اتهاماتی که هیچ کدام تاکنون نتوانسته به من سرایت کند مگر بعد از این ...
این مطالب را ننوشتم که همدردی و همسویی برای خود بیابم . نوشتم تا بدانید که بسیاری پیش از من و بعد از من در مورد این نوع از تعاملات بنیاد برافکنانه تحقیقات و کاوش های بسیاری داشته اند . و اغلب انها هم از زندگی و کار و فرصت تغییر محروم شده و در کنج عزلت به بقالی و دست فروشی و... پرداخته اند .( گمان نکنید که کار عیب است . اما چگونه است که وقتی که یک فوق دیپلم تا وزارت کشور بالا می رود و به یمن چاپلوسی و تملق سرنوشت کشوری را به دست می گیرد و با طرح نظریاتی همچون ناتوی فرهنگی و تهاجم ارزشی و ... می خواهد ملتی را خام کند و بر بیسوادیش سر پوش بگذارد . او باید هزاران کار داشته باشد و ادم های تحصیل کرده و محققی که ده ها کتاب و مقاله و ... دارند باید بقال شوند )
این هم مهم نیست . باورکنید مهم نیست که چه بر سر دانش و تدبیر این ملت امد .
اما مهم است که بدانید
مهم است که بدانید
بدانید
وقتی که مرحوم امام وعده ی اب و برق و تلفن و ...کرایه و ... مجانی داد . وقتی که قرار شد به هر ایرانی پس از انقلاب 70 تومان پول نفت را بدهند . وقتی که باور داشت که می توان کشور را به سلوک معنوی هدایت کرد . اشتباه نکرده بود . اکنون هم من معتقدم که دیدگاه ایشان علی رغم ان که سانسور می شود اشتباه نیست .
می توان اب و برق و تلفن و گاز و کرایه ی حمل و نقل رایگان به ملت داد و بیش از انچه ایشان گفته اند از پول نفت به ملت اختصاص داد .
در دو سال گذشته سهم سرانه ی هر ایرانی از پول نفت 1143 دلار امریکا بوده است . به تعبیری هر ایرانی باید یک میلیون و صد و چهل و سه هزار تومان دریافتی از درامد نفت می داشته است .
این سرانه ی نفتی ایرانیان به کجا گریخته است ؟
دولت متوسط اعطای سرانه ی سلامت را برای ایرانیان 6 هزار تومان در سال می خواسته بدهد . فرض کنید . دولت این مبلغ را داده است و 6 دلار از سرانه ی نفتی کم کنید . سرانه ی تخصیص یافته برای عمران و ابادانی ( جاده – خیابان – پالایشگاه – و....) 5 هزار تومان بوده . هزینه ی سرانه ی اموزش و پرورش و دانشگاه و ... هم 20 هزار تومان بوده . و.... همه ی ارقام را در 10 ضرب کنید . می شود 310 دلار و یا سیصد و ده هزار تومان – دلار را هزار تومان محاسبه می کنیم – سرانه ی اعلام شده ی نظامی هم بوده 4هزار تومان . انهم بشود 40 دلار – ضرب در 10 – مجموع هزینه های مهم دولت 350 دلار می شود که اگر ان را از 1143 دلار کم کنیم می شود 743 دلار سرانه مازاد داشته ایم .
مساله ی مهم این است که این 743 دلار و یا هفتصد و جهل و سه هزار تومان به کجا رفته است ؟
سوبسید مواد غذایی – گندم کمتر از یک دلار برای هر ایرانی بوده و با توجه به 10 میلیون خودرویی که در کشور وجود دارد (امار ها کمتر از 7 میلیون را نشان می دهد ) سوبسید بنزین هم وزانه بشود نیم دلار – 500 تومان به ازا هر خودرو – و هر چیز دیگری که شما در نظر بگیرید . باز هم حداقل بیش تر از 500 دلار سرانه ی نفتی کشور داشته است . پول بسیاری که ناپدید است .
این پول به کجا می رود ؟
غرضم ان نیست که ادعا کنم . این پول ها همگی به غارت رفته است خیر .
غرض ان است که
مراد ان است که
وقتی که گذرگاه های ناپیدای مالی و شکاف ها و حفره های بسیار پولی در کشور وجود دارد که هیچکس جرات حسابرسی در ان را ندارد . هنگامی که ما نمی دانیم چرا باید صندوق مبارزه با امپریالیسم با کمک ونزوئلا در امریکای لاتین شکل بگیرد . وقتی که نمی دانیم چرا باید هزینه های تبصره ی 13 برای رفت و امد عمومی کلان شهر ها داده نشود . وقتی که دولت با کسری بودجه مواجهه است . دیگر نمی توانیم محاسبه ی مناسبی از میزان درامد داشته باشیم .
این تنها یک بعد قضیه است اگر درامد راهنمایی و رانندگی ( سال گذشته فقط بیست میلیون جریمه ی خودرو داشته ایم . و اگر هر خودرو فقط 5 هزار تومان – کمترین مبلغ جریمه – در نظر گرفته شود . میزان عایدات دولت فقط از طریق این باج گیری 50 میلیون دلار امریکا شده – با احتساب 10 میلیون خودرو در ایران – ) و اگر باز میزان عوارض و مالیات های ماخوذه از ملت بی نوا را محاسبه کنیم ... انگاه به ابعاد درامد دولت بیشتر پی می بریم . این همه ثروت و پول به کجا رفته و چی شده ؟
اما باور کنید که من در نقش حسابرس نیستم و تخصصی هم در این زمینه ندارم . اما فقط می دانم که با توجه به اصل 44 قانون اساسی در خصوصی سازی و اصل 2 – 3 – 23 همان قانون در تامین نیاز ها و مایحتاج تمام مردم ایران ناپدید شدن این همه ثروت جای اما و اگر بسیار ی دارد .
با این همه می دانیم که به نسبت اوائل انقلاب جمعیت کشور دو برابر شده و درامد نفتی دوسال اخیر به اندازه ی تمام دورانی که نفت در ایران کشف شده . و می دانم که تعداد کارمندان دولت بیش از 7 برابر اوائل انقلاب گردیده . این غیر از نیرو ها و گروه های خاصی است که رسما جز چارت تشکیلاتی نیروی انسانی – کارمند – دولت نبوده . اما بیشتر از دیگر کارمندان هزینه دارند . مثل بسیج و... که ابتدا فقط نیرویی مردمی برای کاری عام المنفعه بودند و قرار نبود تبدیل به حفره های مالی شوند و...
اما این مباحث چه ارتباطی به مسائل پیش گفته از قتل و ادم کشی . نارنجک پراکنی و... دارد :
چه ارتباطی میان مباحث فوق و نوع درامد و میزان هزینه ی دولت و نظام وجود دارد ؟
ارتباط در چیست ؟
نوع ارتباط ؟
هنگامی که به جاده های اصلی و مهم کشور می نگریم از جاده ی معروف اسیایی ( سنتوی سابق ) تا پل ها و فرودگاه ها و ... مهم کشور هیچ چیز تازه ایی در ان دیده نمی شود . تمانی ساختار ها مربوط به زمان شاه است . البته پس از انقلاب سالی یکبار این جاده ها مرمت گردیده و با اولین زمستان دوباره نیاز به مرمت یافته . جاده های روستایی بسیاری هم ساخته شده با مقداری قیر سرد بر روی خاک که باید دید و پسندید و...
اما باز هم این مسائل به این بحث مربوط نیست
انچه به این بحث مربوط است ان است که
1- فقدان زیر ساخت سازی عمرانی و امایش سرزمینی
2- عدم توزیع مناسب امکانات و تجهیزات
3- عدم توانایی دولت در تدبیر راهبرد توسعه ی ملی
4- عدم توجه به نیرو های گریز از مرکز حاشیه ی ایران
5- فقدان درهم تنیدگی اقتصادی میان نواحی و مناطق و بی ارتباطی اجزا کشور با همدیگر که سبب گسست و گسل های فراوان اجتماعی و فرهنگی و قومی و زبانی گردیده
6- عدم تعریف منافع ملی و بحران زایی در مناطق دیگر و مقابله به مثل دیگر کشور های اشوب افرین – از امارات متحده ی عربی تا عربستان – به سبب مداخلات چالش زای ایران در حوزه های منافع انان
7- فقدان تدبیر در الگو سازی مناسب فرهنگی و صنعتی
8- گسست های بسیار اقتصادی – اجتماعی میان گروه ها – طبقات – و..
9- تششت رفتاری در تداوم مدیریتی
10- ایجاد کاست قدرت و عدم راه یابی دیگران در ان
11- فقدان توانایی و دانایی مدیران از شرایط روز و تعاملات و مناسبات بین المللی
12- گسترش روحیه ی مازوخیستی و بیماری روانی و روحی در جامعه و به ویژه مدیریت به سبب درگیری های بسیار و بی فایده ی داخلی و خارجی
13- و...

همه و همه موجب ان شده است که در حالی که دنیا تمام اراده و توانش را بکار برده تا بحران های اقتصادی – سیاسی – اجتماعی – نظامی را از میان بردارد . ما بی ان که منافع تعریف شده ای در درگیری با دنیا و کشور های قدرتمند داشته باشیم و با هر انچه بر خلاف رویه و نظر ما است درگیر شده و تشنج افرینی می نمائیم چرا چرا ؟ .
بحرا ن پدر خواندگی در کاست قدرت ایران ان چنان این بیماری مهیب و کشنده را توسعه داده که گمان می کنیم قادریم تمام دنیا را تغییر دهیم بی ان که خود تغییر کنیم و از ان مهمتر با هر گونه مخالفتی با ارا و اندیشه ها یمان بشدت مبارزه می کنیم . از هر نوع انتقاد و بحثی پیرامون دانایی و تدبیر در حوزه ی سرزمینی مان بشدت مخالفت کرده و با ان درگیر می شویم . پول های بسیاری صرف ان می نمائیم تا برای ما در گوشه ایی از دنیا هورا بکشند و زنده باد و مرده باد سر دهند و بی ان که بدانیم چه منفعتی از این زنده باد ها و مرده باد ها عاید ما می شود .
نتیجه ان شده است که
در طی 30 سال انقلاب ما . همزمان چین کمونیستی با تکیه بر اقتصاد و بی ان که بخواهد زنده باد و مرده بادی داشته باشد تبدیل به غولی جهانی شود . کره ی جنوبی نیز در همین بازه ی زمانی و مالزی و .... و حتی ترکیه ایی که مقارن انقلاب ایران در دست ژنرال ها اداره می شد امروز یکی از بیست کشور اثر گذار و مهم دنیا است که در تمامی چالش ها مداخله کرده و بانی خیری در خاورمیانه گردیده است ان هم با دولتی اسلام گرا و ضد سکولار ؟؟؟؟؟
باز هم این مهم نیست
مهم ان است که با مداخله ی ایران اسلامی در حوزه های سیاسی دیگران از غزه تا لبنان در عمل کشور های عرب را به چالش گرفته و با مصر و عربستان و امارات متحده ی عربی و...زور ازمایی می کند . زور ازمایی ایی که منافع ان برای کشور معلوم نیست و اهمیتی هم ندارد.
در ان سوی چالش افرینی ما با اسرائیل ( خواه بد باشد و خواه خوب ) بی ان که منافعی مشترک در تعریفی اقتصادی و اجتماعی داشته باشیم درگیر نبردی خاموش و گاه روشن شده ایم . نبردی برای هیچ و هیچی برای هیچ
چرا ؟
چرا باید در الی که منافعی نداریم و منفعتی اقتصادی برای کشور متصور نیست درگیر بحرانی جهانی شویم و دنیایی را بر علیه خود بشورانیم ؟
فرض کنید که ما توانایی اتمی نداشته باشیم اما روابط دیپلماتیک گسترده ایی با تمام دنیا و حتی اسرائیل داشته باشیم چه چیزی از منزلت و توانایی اقتصادی ما کاسته می شود ؟
ایا یک پاکستان اتمی و تروریست پرور اما گدا و بی حرمت با مردمانی به غایت تنگدست و فقیر جهان اسلام را کفایت نمی کند ؟
کجا دیده شده که توسعه ی نظامی کشوری جهانی سومی و فقیر و نادار و بیچاره منجر به توسعه ی ملی و افزایش ثروت و دانایی ان ملت شده باشد ؟
چرا یکبار و برای همیشه نمی توانیم از خود بپرسیم چرا آلمان و ژاپن و سوئیس و ... که فارغ از توان و رقابت تسلیحاتی بودند و هستند توانستند پس از جنگ جهانی دوم از میان خرابه ها و ویرانه ها کشوری توسعه یافته و بسیار اثر گذار در دنیا بسازند و در کنار همان آلمان فرانسه و انگلیس نظای گرا بشدت افول کرده و قادر به رقابت اقتصادی و صنعتی با آلمان نیستند چرا ؟
گمانم بر ان است که پدر خوانده ها در ایران اسلامی قادر به درک و فهم مصایب و رنج های ملت نیستند و نه می خواهند به دنیای اطراف خود نگاهی داشته باشند .
به هر روی اینک جهان با بحرانی اقتصادی و مصیبت بار مواجه است . و تمام اهتمام مدیریت ها بر ان است که به هر طریق ممکن فقط خود را نجات دهند . امریکای اوباما هم سر به گریبان خود فرو برده و می کوشد از این مصیبت فراگیر خود را برهاند همچنان که دیگر کشور های صنعتی و پیشرفته فقط در جستجوی راهکاری برای برون رفت از این بحران و گسترش رفاه و تعالی زندگی مردمان خود هستند .
راهی که مدیریت ایران گویا نمی خواهد ان را بازنگری کند و شرایط نوین را دریابد .و نمی خواهد با صرف پول های ملت خاموش اما گرسنه و ناتوان راهی برای برون رفت از این چالش بیابد و اجازه دهد که کیفیت زندگی و اعتلای سعادت پنجره ایی برای بهبود وضع مردم گردد .
برایند چنین تفکر و اندیشه ایی چه خواهد بود و در هنگام بحران های جهانی چه حوادثی در داخل و خارج اتفاق می افتد

نگاهی به اجمال به تاریخ :
در هنگام بحران های اقتصادی جهانی و توسعه ی فقر و کاهش امکانات و منابع شرایط داخلی و خارجی همواره مبین یک رویکرد و راهبرد ناخوانده و نامتناسب است و ان
تنش زایی بی حد و حصر .
هنگامی که فقر گسترش می یابد و منابع مالی اندک می شود . به همان اندازه که ارزش های انسانی افول می یابد
دست اندازی و غارت و چپاول توسعه می یابد
به سبب بیکاری ناهنجاری های اجتماعی گسترش می یابد
دزدی – جنایت – ادم کشی – ادم ربایی _ و فرار سرمایه ها و مغز ها از مناطق بحرانی_ شدت می یابد
به میزان افزایش ناهنجاری ها ی اجتماعی و اقتصادی در میان مردم بر میزان بودجه ی نظامی بشدت افزوده شده و تندک رمق دولت ها صرف امنیت و پیشگیری از انهدام حاکمیت می شود
شورش های کور خیابانی و جدل های جنگ افرین شعله ورتر شده و کیان و حریم انسانی را بشدت در هم می کوبد
اندک کارخانجات و کارگاه های تولیدی نابود - ورشکسته شده و بر میزان بیکاری بطور تصاعدی افزوده می شود
دولت ها برای تامین مخارج خود فشار بیشتری به مردم وارد ساخته و بدین ترتیب مقدمات شورش و انقلابی خونین را بیشتر ایجاد می کنند
دولت ها با فشار به ثروتمندان به منظور تامین مخارج جریانی پوپولیستی براه انداخته و غارت و چپاولی سازمان یافته را شکل می دهند
از منظر خارجی و روابط بین الملل
1- به هنگام بحران اقتصادی تمام تلاش مدریت های عقلایی کاهش تنش و از بین بردن زمینه های بحران نظامی و سیاسی می شود
2- کوشش عمده ترین کشور های صنعتی و توسعه یافته در همراهی برای نجات صنایع رو به اضمحلال داخلی و به ویژه صنایع نظامی ایجاد و یا استقبال از جنگی منطقه ایی و ناحیه ایی است و نبردی که به اقتصاد انا ن سر و سامان دهد
3- گروه بندی های جدیدی به لحاظ سیاسی و اقتصادی شکل گرفته و کشور های معرض با مدیریت های نالایق هدف نظامی قرار می گیرند
4- گسترش بی نظمی و ناهنجاری در ماطق دور افتاده و دور از مناطق صنعتی عاملی شوق انگیز برای دلالان و نیرو های خدماتی کشور های توسعه یافته است و تا با ایجاد و فروش امکانات و توانایی های خود از مهلکه ی نابودی نجات یابند
5- اجماعی باور نکردنی در متلاشی سازی مدیریت ها و کشور های بحران ساز شکل می گیرد
6- پی در پی کشور ها و مناطق دور از کشور های صنعتی تقسیم و تفکیک شده و جنگ ها ی داخلی بسیاری به وقوع می پیوندد
7- به سبب ترس و وحشت از تسری نابسامانی مناطق بحرانی و چالش زا به دیگر مناطق بر میزان هزینه های نظامی - در عین حالی که کوشش عقلا برای رفع تنش های سیاسی است - افزوده شده و دنیا میلیتاریزه تر می شود
8- کشور های با منابع و مواد اولیه ی کار امد مورد توجه و گاه مورد حمله ی نظای قرار می گیرند


حال بررسی نمائیم که دولت ایران اسلامی با توجه به مخاطرات و بحران های پیامد بحران اقتصادی و در حالی که بنیه ی نحیف و در حال جان دادن پاکستان اتمی و کره ی شمالی را می بیند در عرصه ی داخلی و خارجی چه کاری انجام می دهد ؟
1- در عرصه ی داخلی دولت ایران اسلامی با کوبیدن اب در هاوان تلاش بسیار دارد که اب ها ی دنیا را نرمتر و سیال تر کند . این دولت با انتقال دارایی ها و ثروت ملی به روستا هایی که در حال تخلیه و نابودی بوده و قادر به تامین هزینه های ابتدایی زندگی خود نیستند و پرهیز از عمران و ابادانی سرزمینی در مناطق پر جمعیت تلاش بی وقفه ای برای خانه دار شدن حیوانات که پس از مهاجرت روستائیان تنها بازماندگان منطقه می شوند انجام می دهد ( البته کمی اغراق امیز )
2- جاده های اصلی و مهم کشور را به فراموشی سپرده . تفکری برای امایش و بهرهوری سرزمینی نداشته و ندارد .
3- کارخانجات دایر را بایر ( نابود ) کرده و هیچ تلاشی برای ساخت و راه اندازی فرصت های شغلی از همان ها که امریکائیان و چینی ها و... انجام می دهند . نمی کند .
4- فرصت شغلی از منظر این مدیریت یعنی داشتن خودرویی و سوار کردن مسافری و ...
5- مناطق حاشیه ایی و پیرامونی کشور را که نیاز مبرم به اقتصاد پویا و محرک و جهش گونه دارند به مناطق مسمتری بگیر تبدیل کرده و برای جوانان و بیکاران ان نواحی هیچ طرحی ندارد
6- کشاورزی در حال مرگ را با قطع یارانه ها به نهاده های کشاورزی ( کود – سم – بذر و...) به مرگی فاجعه بار محکوم کرده و کشاورزی تجاری را به سبب تنش افرینی با کشور های توسعه یافته نابود ساخته است ( توجه کنید که هیچ فقیری در دنیا پسته نمی تواند بخورد مگر از باب تبرک و تیمن و اما این مردمان ثروتمند هستند که بیشترین پسته را مصرف می کنند و از ان هزاران فراورده می سازند و با عرق و مشروب می خورند . البته می گویند دولت بخاطر پیشگیری از فعل حرام و جلوگیری از بیماری های ناشی از عرق خوری خود مانع صادرات گناه الود پسته و زعفران و ... به کشور های ثروتمند گردیده و بجای پسته و ... را به بعضی ها می دهد که بهتر بجنگند و جان و رمقی برای مبارزه داشته باشند )
7- هیچ زیرساخت مهمی (بیمارستان . فرودگاه . خیابان . بلوار. دانشگاه . ازمایشگاه . و....) در شهر های بزرگ که متاسفانه همه ساله پذیرای هزاران و میلیون ها کشاورز خانه خراب شده و بدهکار به دولت ساخته نشده و در حال ساخت هم نیست . ( پس از نهضت خانه سازی در روستا ها تعداد بیشماری از روستائیان با استفاده از وام های ارزان ذوق زده شده و خانه ای بنا کردند و بعد ناگاه دریافتند که کاری در ان روستا وجود ندارد و قیمت محصولات هم پس از خشکسالی و سرمازدگی و بشر زدگی و...زدگی ان قدر نیست که بتوانند اقساط خانه های تازه تاسیس را بدهند و لذا برای تامین زندگی به کارگری به شهر هایی سرازیر می شوند که در ان خود شهروندان از بیکاری و گرسنگی ناله سر داده اند )
8- پدیده های تازه ایی نظیر کارگاه های زود بازده و در عمل غیر بازده و هرگز بازده شکل گرفتند تا الگویی از حیات اقتصادی چین در ایرانی که تمام الگوی اقتصادی ان لیبرالیستی و امریکایی تباری بسازند بی ان که بدانند که ان هم نیاز به زیر ساخت فکری و دانایی دارد . به هر حال این الگوی چینی در تقابل با امریکا تباری رفتار ایرانی سخت توهم اور گردید . ( شاید هم امریکائی ها از ما یاد گرفته اند که زندگی پر و پیمانه و باز و بزرگی داشته باشند و بله این بهتر است و اخر چند سالی می شود که تمام خوبی ها و بدی ها را می گویند - یعنی هر چه غرب دارد - کپی شده ی الگوی ایرانی است )
9- دانشگاه های صنعتی را بجای ان که موتور محرکه ی صنعت و تعالی اقتصادی نمایند با ورود اساتید خاص و بورسیه ای تبدیل به مرکز بیکار افرینی کرده و بجای ان که وام های صنعتی را به این گروه از نوابغ بدهند و تمامی وام ها به کسانی تعلق گرفت که هیچ پشتوانه ی علمی – فنی – مدیریتی نداشته و نمی توانستند داشته باشند و...
10- گسترش معتادان در کارخانه ی ناامید سازی ایران اسلامی - طلاق – کودکان خیابانی بی نهایت – دختران گل فروش چهر راهی - زنا – فحشا افرینی – دزدی و جرم و جنایت و 9 میلیون پرونده ی قضایی تنها نمونه ی کوچکی از فروپاشی ارزش های انسانی و دینی در کشوری است که اراده ی ان داشت که پرچم دار معنویت و تعالی بشریت گردد . و به همین مناسبت در خارج از خانه – کشور همچنان داعیه ی معنویت مداری است ( جنگ ارزش ها با امریکائی ها و غربی ها و اسرائیلی ها هم اکنون در حال نبردی زیرپوستی و گاه اشکار است ...؟)
11- درگیری و نبرد گروهی و طبقاتی و منزلتی و حذف مخالفان ( ادم هایی همچون من که بودن و یا نبودنمان یکسان است و...) و برداشتن و به دوش کشیدن هزاران تهمت و افترا و قبول هزاران مورد ناهنجاری سیاسی – اعتقادی – اجتماعی و نقض حقوق بشر و...که کشور را به سیاهچاله ی ناراستی در منظر عاطفه و اخلاق جهانی کشانده گوشه ایی از بسیاری رفتار نابخردانه ایی است که ملت باید با تحمل تحریم های اقتصادی تاوان ان را بدهندو می دهند و...
12- و....

در گستره ی روابط بین الملل و روابط خارجی
1- چالش افرینی مداوم
2- پافشاری بر اتمی شدن با کمک و مساعدت روسیه ی مزور و دسیسه باز
3- درگیری در هر نقطه ایی از جهان که بتوان در ان خود نمایی کرد
4- حمایت از گروه ها و جوامع مطرود و مورد نفرت دنیا
5- نبرد برای هیچ با کشور های منطقه – اشکار و نهان – بی ان که سودی داشته باشد
6- تعریف اشتباه استراتژی ملی بر اساس تفسیر نامناسب و نابجای منافع ملی
7- منزوی سازی خود خواسته و غیر عقلائی
8- نقض پی در پی پروتکل های جهانی و پیمان نامه های تعهد اور
9- تلاش مستمر در درگیری و انتساب هر حرکت خلاف جهت گیری جهانی به خود
10- از بین بردن منافع و ارزش های ملی و اصیل دینی ایرانیان در سطح جهان و ساخت چهره ایی تروریستی از کشور
11- ارتباط با ناقضان حقوق بشر در دنیا و حکومت های منفور
12- عدم درک راهبرد های استراتژیک در راستای منافع ملی و همکاری برای نابودی منافع پایدار کشور ( همراهی با روسیه و..در فروش سهم ایران از دریای مازندران ان هم به ثمن ...)

برایند چنین شرایطی ان هم در حالی که تمامی کشور های بزرگ و توسعه یافته با سرعت تمام در حال تزریق پول و دارایی به کشور خود بوده و با ساخت و احداث جاده ها ی بزرگ – فرودگاه ها – بیمارستانها – کارخانجات برزگ – ازمایشگاه ها – و رونق دهی به صنعت ساختمان و عمران ملی خود کوشش می کنند که مردم حداقل سختی را از بحران اقتصادی تحمل کنند و در شرایطی که کشور هایی مثل انکلیس با اعطای وام برای مصرف بیشتر مردمش درصدد است که روند رشد را شعله ورتر سازد و در حالی که کشوری مثل امریکا با بخشودگی و کاهش مالیات و... تزریق پول به صنایع و کوشش در ساخت جاده هاو ...تلاش خود را برای افزایش کیفیت زندگی مردم معطوف نموده اند
به یکباره در ایران ان هم در این شرایط دشوار و بحرانی دولت مالیات بر ارزش افزوده را تعیین می کند
سیاست ها انقباضی را پیش می گیرد سیاست هایی که اندک کارخانه هاو صنایع را هم نابود می سازد و ساخته
عوراض بر کسب و کار را افزایش می دهد
با اخذ انواع عوارض و مالیاتها از کسبه و خرده تاجران ( تاجران عمده همه جز کاست قدرت بوده و از رانت های ویژه استفاده می کنند و به سبب اقتصاد سیاسی ایران دست هیچکس به انها نمی رسد ) به مردم عادی که بیشترین مصرف کنند گان و متقاضیان کالاها و خدمات این کسبه هستند چنان فشار مضاعفی وارد می سازند که ...
چگونه می توان از کاسب جزئی فروشی که تنها کار ش فروش مقداری ماکارونی و... اندکی رب و .. است ان قدر مالیات و عوارض شهرداری و... گرفت که به خاک سیاه بیفتد و ایا او فقط به تنهایی این بار را حمل خواهد کرد و یا این فشار را به مردم منتقل خواهد کرد
می گویند ( طبق امارها ) مغازه های خرده فروشی در سطح شهر ها بیش از 5 برابر استاندارد جهانی ان است . سخن درستی که تبعات نادرستی دارد . و چون چند برابر استاندارد جهانی است باید تلاش کرد که انها محدود شوند . اما کسی نمی پرسد اگر این ملت نجیبو بخت برگشته به این کار هم نپردازند چه باید بکنند ؟
ایا کارخانه ای بسیاری در این شهر ها و کشور وجود دارد که مردم بروندو کار کنند و یا ان که ثروت بی کرانی دولت به انها داده است که ملت بی نیاز از خرده فروشی شوند ؟
یا ان که استخدام دولتی وجود دارد ؟
کاری شما سراغ دارید که یک ادم عائله دار و یا یک جوان بیکار انجام دهد ؟
چرا باید از زندگی مردمی که می خواهند با شرافت زندگی کنند و باید مورد تشویق و توجه قرار گیرند چنین پیشگیری می شود ؟
گویا وقتی که به زندگی مردمی فلک زده و دربدر در ایران نگاه می کنند فراموش می کنند که این انقلاب چه بلایی بر سر انها اورده است .
گویا فراموش می کنند که نه کارخانه ایی در این کشور پابرجاست و نه امیدی برای یافتن کاری مناسب ؟
چگونه است که وقتی مردمی عزم ان می کنند که مصیبت های گرد امده از سو مدیریت را خود جبران کنند و با کار افرینی از فرو رفتن در منجلاب پرهیز نمایند این چنین مورد غضب قرار می گیرند . مگر این ملت بد بخت چه کرده که باید تاوان سو مدیریت و نادانی مدیریت کلان اجتماعی را که با بحران زایی و چالش افرینی فقر و بیکاری را به ارمغان اورده بپردازد
مگر نه انکه ایجاد کار و تامین زندگی شرافتمندانه ی هر ایرانی وظیفه ی دولت و نظامی است که ثروتش را مصادره کرده و با تصاحب ان هیچ مفری را برای عبور سالم مردم باز ننموده ؟
در شهری مثل مشهد بی هیچ اتیه و امیدی برای کار کردن و داشتن کار یک جوان و یا یک ادم متاهل ایا چاره ایی جز ان دارد که با باز کردن مغازه ایی با سرمایه ایی 2 تا 3 میلیون تومانی راه شرافتمندانه تری برگزیند ؟ ایا دولتی که حداقل سالیانه بیش از 500 هزار تومان هر فرد ایرانی را تصاحب کرده و با جنگ افروزی و تروریست پروری و بحران زایی ان ثروت را بر باد می دهد نباید جواب گوی رنج های ملتش باشد ؟
ایا اکر مثل چین – امریکا – انگلیس و...دولت بجای ارسال ثروت ملی برای غزه و نبرد و... به راه سازی و احداث بزرگ راه و ... بپردازد . باز هم سالیانه شاهد مرگ بیش از 28 هزار انسان پاک و بی گناه در جاده های مرگبار ایران خواهیم بود ؟ ایا اگر نهضت ساخت و احداث با سرمایه های ملی در کشور شروع شود باز هم کسی مایل است با خرده فروشی و ... زندگی کند ؟
مساله تنها این نیست
مساله ی مهم ان است که نظام در ایران بجای ان که واعقا از کار افرینی و ایجاد فرصت های شغلی حمایت کند . از بیکار سازی و یرانگری حمایت می کند .
اما
اما
اما
اما هنوز به گمان من روز خوشی است که دارد به پایان می رسد . روز خوشی که شباهنگام سرد و بی فروغش با گام های شتابان و قتل دو کودک بی گناه در مشهد مقدس – با گسترش سرقت های مسلحانه – با درگیری و نبرد شبه مذهبی دارد فرا می رسد .
وقتی که هیچ امیدی برای کار پیدا کردن نیست
وقتی که هیچ سرمایه ایی برای ادامه ی زندگی نیست
وقتی که عده ای از خودی ها با میلیارد ها ثروت و خودرو های ... خود نمایی می کنند
وقتی که در عراق تا لبنان جنگ مذهبی براه می اندازیم
وقتی که از گروه های تروریستی و منفور جهانی حمایت معنوی و مادی می کنیم
وقتی که مادران ما و فرزندان خرد سال ایرانی به علت بی پولی می میرند
وقتی که در بیمارستانها ی دولتی زیر میزی تا نباشد بیماری معالجه نمی شود و ما بیماران غزه را با سلام و صلوات در بهترین بیمارستانها ی ایران پذیرایی می کنیم
وقتی که در شهر های مرزی و اغلب سنی مذهب یک مدیر سنی وجود ندارد و فضا کاملا امنیتی شده
وقتی که این مردمان محروم و گرسنه و بیکار را فقط برایشان زمین ورزش می دهیم و به فکر اتیه و شغل انها نیستیم
وقتی که از حرکت خود جوش مردم برای بهبود زندگی و کارشان به بهانه های بسیار پیشگیری می کنیم
وقتی که در هر بحران بین المللی بیمار گونه مداخله می کنیم و در جلو چشم ملتی ثروتمند اما گرسنه سیل سرمایه و امکانات را به ان نواحی سرازیر می کنیم
وقتی که پدران و مادران بسیاری توان تامین هزینه ای تحصیل فرزندان خود را ندارند و با کلیه فروشی امرار معاش می کنند و در عین حال ما در بولیوی و .... ثروت ملیمان را به باد می دهیم
وقتی که عمق استراتژیک کشورمان را تا امریکای لاتین تعریف می کنیم و سپس از نواحی حاشیه ی کشور خود غافل می شویم
وقتی که فقط درمان سالیانه بیش از یک میلیون نفر ار به زیر خط فقر فرو می کشد و ما در لبنان بیمارستان می سازیم و کمیته ی امداد در ... خانه می سازد و بچه های این کشور بی سقف در سرمای زمستان زندگی می کنند
وقتی که اجازه نمی دهیم هیچ صدایی برای بیان حرفی حساب بلند شود
وقتی که منافع ملیمان را به ثمن بخص می فروشیم
وقتی که کوچه روشن کن و خانه تاریک می شویم
وقتی که ارباب مدارانه منتظر ضجه ی یک بدبخت می مانیم تا با صدقه ایی به خود مان افتخار کنیم
وقتی که خواهران و مادران و دختران سرزمین مان در کشور های عربی و سرتاسر دنیا به تن فروشی می پردازند
وقتی که می خواهیم به قیمت تباهی ملت انرژی اتمی از روسیه وارد کنیم و ملعبه ی دست مافیای روس می شویم
وقتی که صدای دردالود میلیون ها پدر و مادر و خواهرو برادر را در اندوه و غم فرزندان و پدران معتاد و ناامید نمی شنویم
وقتی که خدا هم گریه اش می گیرد از این همه ستم و فقر و بیچاره گی ملتی که بر روی گنج گرسنه می خوابد
وقتی که ارزش های انسانی و دینی را پشتوانه ی سومدیریتمان می کنیم
وقتی که.....
وقتی که ...
بدیهی است که این ادم ها ی نا امید و بیکار . این ادم های بی فرجام و فرو ریخته می توانند در گستره ی غم بار زندگی هم سلاح به دست گیرندو بکشند و هم برای لقمه ای نان و اندکی زندگی و جرعه ایی زیستن همچنان که خود را تباه می سازند بقیه ی ادم ها را هم نابود سازند ....
با این همه کاش فقط تمامی مسائل کشور به همین مرگ و نیستی ختم می شد .
کاش فردایی نبود
کاش می توانستیم بفهمیم که بر سر نسل اینده ی بی امید و کشور بی فرجام چه خواهد امد
شباهنگام بحران دارد با سرعت نزدیک می شود .
هیچ دولتی ارباب منش ( رانتیر ) هرگز نخواهد توانست تا ابد خصلت های پدر خوانده گی و مافیایی اش را حفظ کند . این تکرار تاریخ است .
شباهنگام دارد فرا می رسد . شباهنگامی که فقر و بیکاری و فحشا و ناامیدی ورود ان را شتاب می بخشد .
شباهنگام با پا های خونین از شرق و غرب و جنوب دارد می اید و
امروز نارنجک و خودرو بمب گذاری شده در حاشیه ی کشور و فردا عملیات انتحاری در داخل شهر های بزرگ
امروز قربانی شدن دو کودک بی گناه در مشهد . فردا کشتار تمامی بچه ها در تمام کشور
امروز خودکشی و اعتیاد و تن فروشی و فردا غارت و چپاول
امروز نظم اربابی در حال فرو پاشی در مرز ها و فردا جنگی داخلی و مرگ ارباب و رعیت و چاپلوس و ازاده ... تر و خشک در نفرتی بی دلیل و بی فر جام
نمی دانم . ارباب به چی می اندیشد ؟ نمی دانم مدیران کشور چه مساله ی مهمی دارند که از حال زار مردم غافل شده اند ؟
نمی دانم این بیماری کشنده ی مازوخیسم سیاسی ( رنجاندن و رنجیدن – ترساندن و ترسیدن – مردن و کشتن و...) کی بهبود خواهد یافت و کی این بیماران شفا خواهند گرفت .؟
اما نیک می دانم که این راه هیچ فرجامی ندارد . هیچ فرجامی و هیچ سعادت و خوشبختی با ان قرین نیست .
فقط می دانم که دیگر نمی توان با ادامه ی این روند ویرانساز از ورود شباهنگام درد و نیستی پیشگیری کرد و ان را نگه داشت .
گمانم بران است که هنگام تدبیری بزرگ فرا رسیده است . تدبیری برای گریز از بحران و ورود به دامچاله ی نگون بختی و مرگ تمدنی کهن پایه .
حال ارباب و پدر خوانده به چه می اندیشد ؟ ایا بازهم زبان ها را از حلقوم بیرون خواهند کشید که حقیقتی بیان گردیده . و یا به راهی خواهند پیوست که جهانی ان را تجربه کرده و به ارمان های ان پایبند می باشند ؟
شباهنگام با مرگ دو کودک – انفجار نارنجکی در میان سوگواران – خودرویی بمب گذاری شده و... در راه رسیدن به قلب سرزمینی ایران است .




من به احساس خوشایند غزل محتاجم / تا بسازم از نو خانه ای در برهوت دریا / و رها از تپش غوغا / ذره ای دور شود بهت و پریشانی من /و برای یک فصل بشود / لحظه من گلباران / و رسد مژده اغاز هوایی تازه / و شود سهم من از قسمت عشق /فرصت روشن هر لحظه عمر / پر نفس چون احساس / تا رود از یادم بغض دلتنگی /حسرت کوچ فراموش بیزاری
ناهید قادری نسب


میانگین درامد سرانه ی هر ایرانی 2600 دلار . متوسط درامد میانگین جهانی 7200 دلار . متوسط درامد سرانه ی نفتی هر ایرانی1143دلار .
محاسبه کنید خط فقر .
محاسبه کنید 25 درصد بیکاران از جمعیت اماده به کار و بالغ
محاسبه کنید سرانه ی تخصیص یافته ی دولت برای سلامت هر ایرانی 8 هزار تومان
محاسبه کنید سرانه ی اموزش و تربیت انسانی 5 هزار تومان
محاسبه کنید باقی مانده ی سرانه ی هر ایرانی از درامد نفتی را و....


رویاهای به تعویق افتاده ی یک دختر ایرانی
( دمکراسی سوپی برای همه )
سا لها قبل پدرم و قتی که هنوز از دانشگاه اخراج نشده بود و خوشحال و شادمان با دست های پر از خوراکی و اسباب بازی به خانه بر می گشت داستانهایی شگفت تعریف ی کرد . می گفت : من و خواهرانم همگی یک دوچرخه داشتیم و یک عالمه چوب و الوار که با ان خانه درست می کردیم . سوار خر پدر بزرگ می شدیم و من وقتی که خواهر کوچکه سوار خر می شد . خر را هل می دادم و خر با سرعت می دوید . همه می خندیدیم و خر دوان دوان از روی پرچین ها و خار های مزرعه ها می پرید . به همه تنه می زد همه ی بچه ها دنبال خر می دویدند ولی کسی به خر نمی رسید . خواهر م از ترس فریاد می زد و خر تند تر می دوید ... ان قدر می دوید تا اخر سر خودش را به مزرعه ی گندم می رساند و شروع به خوردن می کرد . و ما خواهر کوچکه را از خر پیاده می کردیم . و با بقیه ی بچه های محل می رفتیم کنار برکه ی پشت باغ های توت ده و در میان لجن ها و علف ها غورباقه های کوچک را می گرفتیم ودست هایمان را پر از اب می کردیم . اب در حالی که چکه چکه از زیر دستمان می ریخت در همان حال با غورباقه ی نوزاد به خانه می دویدیم . مادرمان با دیدن غورباقه که هنوز توی مشت ما بود و از بی ابی ولول ی زد . با جارو دنبالمان می کرد و می گفت ببرید حیوان را توی برکه ولش کنید و ما باز می دویدیم ...
داستان های پدرم بخشی از تمام دوران کودکی ایم بود . و من ارزو داشتم به هر برکه ایی که می رسم نوزاد غورباقه ایی را بگیرم و به طرف مادرم بروم . همیشه و همیشه .اما کمتر اتفاق می افتاد که بتوانم غورباقه ی کوچکی را بگیرم و هر گاه که موفق می شدم مادرم غورباقه را به روی زمین پرت می کرد و ده ها بار دست هایم را با اب و صابون می شست و غر غر می کرد : تو نمی خواهد کار های پدرت را بکنی انجا روستا بوده وبابات پسر بوده . مگر تو پسری که این کارها را می کنی ... بی ادب .و من گریه کنان همه چیز را بهم می ریختم و...
پدرم می گفت : ما فقط یک خانه ی گلی داشتیم و در زمستان سرد ان روزگار یک کرسی که با اتش گرم می شد و همه در زیر ان می خوابیدیم هر 7 عمویم و ... هر شب با داستان های شاه پریان و هزار و یک شب که تبدیل به هزاران شب شده بود و پدر بزرگ از خودش داستان در می اورد شب را در زیر نور اندک فانوس اویخته به دیوار صبح می کردیم بی ان که بدانیم کرسی سرد است و یا داغ ... همیشه محو داستان ها بودیم . و صبح قبل از رفتن به مدرسه ساعت ها لی لی کنان کابدی بازی می کردیم . همیشه خنده بود و خنده
پدرم می گفت : هر روز تعطیل فقط سوپ داشتیم و هر کدام از بچه ها که چیز خاصی دوست داشتن به ان اضافه می کردند . مثلا عمو احمد لوبیا دوست داشت . عمو رستم نخود . حسن کشمش . مسعود خرما . من گوشت قرمه . عباس قیصی . مادر بزرگ رشته و پدر بزرگ عدس . همه هر چیزی را که دوست داشتن به ان اضافه می کردند و اخرش یک سوپ عجیب و غریبی می شد که نظیر نداشت و وقت خوردن هم هر کدام همان چیزی را که دوست داشتن از میان سوپ اگر می توانستند جدا می کردند و با شوخی و خنده می خوردند . مادرم غر و لند کنان می گت : ان چه سوپی بوده .. ان که سوپ نمی شده ؟ و پدر بی اعتنا ادامه می داد تو نمی دانی که چه لذتی داشت بخصوص وقتی که سر هم به شوخی کلاه می گذاشتند و بجای خرما گوشت می دادند و...و مه ان بود که هرکس هر چیزی را که دوست داشت و سالم بود می توانست به ان اضافه کند . ترش و شیرین – شور و بی نمک – همه چیز بود برای همه و...
روز ها ی دیگر هم مادر بزرگ هر روز با سلیقه ی یک نفر غذا درست می کرد و همه می خوردند و...
داستان های پدر با اخراجش از دانشگاه تمام شد . اما برای من هرگز ان داستان ها و حرف های پاسخ گونه و یا معترضانه ی مادرم تمامی نداشت .
بعد از اخراج پدرم هر وقت به خانه امدم همیشه فقط یک جمله بود که مرا عذاب می داد . بحث و جدل بی انتهای پدر ومادرم که همیشه با ورود من به این جمله ختم می شد :
حالا چکار کنیم ؟ - حالا چکار کنیم ؟
جمله ایی پیوسته و دامنه دار که همچنان ادامه دارد و دارد مرا می کشد . من از این جمله بدم می اید . ارزو دارم یک روز همچنان که این جمله ی لعنتی از بین می رود . به خانه برگردم و باز سوپی در حال پختن باشد . از همان سوپ هایی که پدرم می گوید و من هم کمی تربچه به ان اضافه کنم . برادرم توی ان لواشک بیندازد که عاشق لواشک است و پدرم توی ان شکر بریزد و مادرم هم غر غر نکند و هر چه که دوست دارد اضافه کند .
اما حالا هر وقت که به خانه می ایم همراه ان جمله ی نفرین شده . فقط یک غذا وجود دارد – نان .برنج – برنج . نان – برنج ...- و مجبوریم بخوریم . باید بخوریم . همچنان که مجبوریم لباس های خاصی را بپوشیم .
پدرم می گفت : وقتی بچه بودیم هر کدام یک رنگی را برای لباس هایمان انتخاب می کردیم .من عاشق پیراهن نترنجی با شلوار سفید بودم . حسن از نارنجی بدش می امد پیراهن سبز با شلوار سیاه داشت .. خلاصه هر کداممان یک رنگی می پوشیدیم و همه ی این لباس ها را مادرمان از تکه های لحاف و تشک مردمی که انها را دور می انداختند درست می کرد . در ان محل معروف بودیم به ادمهای رنگارنگ ... البته بقیه هم دست کمی از ما نداشتند . هر کسی یک رنگی به تن می کرد . اما هیچکس اندازه ی ما لباس رنگارنگ و متضاد با هم نمی پوشید . ما لباس هایمان خیلی با هم فرق داشت اما خیلی همدیگر را دوست داشتیم . کارمان خندیدن و شادی و بازی بود .
اما حالا من مجبورم در اتاقی که فقط برای من در نظر گرفته شده بخوابم . غذایی خاص را بخورم حتی وقتی که دوست ندارم .و لباس خاصی را بپوشم که دولت معین کرده . پدر ومادرم نمی خواهند مجبورم کنند . اما مجبورند که مرا وادار به اطاعت کنند .
کاش می توانستم مثل پدرم لباس های رنگارنگ بپوشم و همچون مادرم از درخت های بلند بالا بروم . درست تا نوک شاخه ی ان و ان جا برای پسر های همسایه که حالا جرات حرف زدن با انها را ندارم دست تکان دهم و ان قدر بمانم تا شاهزاده ی رویایی عاشق من با اسبی سفید از میان ابر ها بطرفم اید و مرا با خود به میان میدان رقص ببرد و من انجا انقدر برقصم تا خسته از پای درایم .
اگر چه که رقصیدن را همه فراموش کرده ایم . ما در این جا حق نداریم از خانه بیرون بیاییم . هزار جور تهمت به دختری می زنند که از خانه بیرون امده ... ما فقط در وقتی می توانیم از خانه بیرون بیاییم که که همه گریه کنند . در میان کارناوالهای مرگ و غصه و اندوه اوردن شهدا . دفن یک ادم مهم و مذهبی . روز های عزاداری محرم وقتی که هزارسال پیش امام حسین کشته شد . و یا وقتی که یکی از نزدیکانما ن مرده باشد ...البته انهم وقتی می توانیم بیرون بیاییم که مدرسه تکلیف نداده باشد . وقتی که ده ها مشق و تمرین نداشته باشیم . اخر این جا در مدرسه ان قدر تکلیف می دهند که وقت برای هیچ کاری نمی ماند . تازه کنکور هم هست از وقتی که به مدرسه ی راهنمایی می روی مادرت برایت هر هفته یک مجلس دعا خوانی برگزار می کند و فامیل ان قدر نذر و نیاز می کنند که توی کنکور قبول شوی که ناچاری به هرطریقی حتما موفق شوی ...
وقتی که کوچک بودم دوست داشتم مثل تمام دختر های دنیا کوله پشتی مدرسه ام را به دوشم بیندازم و از روی تمام جویبار ها و بوته ها لی لی کنان بپرم و تا دور دست ها بروم . دوست داشتم به تمام مغازه ها و پارک ها و هر جا ادمی خوشحال هست سری بزنم ... دوست داشتم قبر ها ویران شود و من در ان میدان های بزرگ برقصم و اوز بخوانم و خندان با همه ی مردم پای کوبان از مرزها بگذرم .. و وقتی که به خانه می روم . مادرم از من بپرسد چه غذایی دوست داری ؟ چه لباسی دوست داری و چه کاری دوست داری ؟
اما حالا این ها هیچکدامش نیست . هیچی نیست . فقط باید اطاعت کرد . فقط اطاعت هست . و اجبار . اجبار در خوردن . اجبار در پوشیدن ... حالا سفز هایم به دور دنیا را در زیر پتو انجام می دهم . لباس های رنگارنگ و خوراکی های بسیار را در زیر پتوی با چشم های بسته تجربه می کنم . در زیر پتو می رقصم و در همان جا می خندم .
دارم کم کم بزرگ می شوم . مادرم می گوید ناظم مدرسه گفته : دخترخانمتان اگر روسریش را بیشتر روی صورتش بکشد بهترین دختر مدرسه می شود . گفته اگر ناخن هایش را با مداد رنگی رنگ نکند انضباتش بیست می شود . گفته لباس های سفید در زیر مانتویش اگر نپوشد حتما در دانشگاه نمره می اورد ... گفته .... گفته ....گفته نذ ر کنید یک گوسفند برای عزاداری امام حسین بکشید تا نمره ی مستمرش بیست داده شود ... گفته ...
من دیگر نمی توانم حالا در زیر پتو برقصم . نمی توانم خواب ببینم که دور دنیا را رفته ام .
نمی توانم از ان سوپ هایی که هر کس هر چی دوست دارد توی ان بریزد حتی توی خواب بچشم .. دیگر سرم را زیر پتو نمی کنم تا رویا هایم را انجا ببینم .
من حالا دارم بزرگ می شوم و می خواهم به بچه هایم یاد بدهم که ان ها مجبورنیستند . مجبورند که مجبور نباشند و اگر نه تمام رویا هایشان نابود خواهد شد ..... که تمام داشته هایشان را در توی خانه پنهان کنند . می خواهم داستان های پدرم را برایشان بگویم . می خواهم از شادی و خوشحالی برای انها بگویم . نمی خواهم بترسم که شاید انها هم مثل حالای من در حسرت بمانند و درد بکشند . من به انها خواهم گفت که دنیای دیگری غیر از انچه هست را تصور کنند و سوپی بپزند از هر چه که دوست دارند و با کمک همه ی مردم محله و خانواده ...
شاید هم گفتم که بالاتر از رویا حقیقتی هم به نام بازی لی لی و پریدن از روی پونه های سبزو گلها ی وحشی هم هست . رقصی بی پروا و ازادانه هم هست و..... تا انها رویایی داشته باشند . رویایی از خوبی – شادی – و سفر به تمام کشورها . چیزی که من نتوانستم داشته باشم .
کاش کوله بارم را می توانستم بر دارم و به همه سلام کنم و با همه ی مردم دنیا قبر ها را ویران کنم و پای کوبان و رقص کنان از کشوری به کشور دیگری بروم و مجبورم نکنند لباسی خاص بپوشم و .. مجبور نباشم به همه توضیح دهم که دین من . باور من . نگاه من .و خیلی چیز های دیگرم ربطی به انسان بودن و دوست داشتن همه ندارد ...من هم انسانم و دوست دارم مرگ و اجبار نباشد ... کاش می توانستم وقتی که به خانه بر می گردم نشنوم که پدر و مادرم از هم می پرسند :
حالا چکار کنیم ؟
حالا چکار کنیم ؟
کاش می توانستم سوار هواپیمای جتی شوم – شاید هم خری از همانها که پدرم دیده - و از روی همه ی پرچین ها و خار های دنیا بپرم و بروم ... ان قدر دور بروم تا هرگز صدای ناظم مدرسه مان را نشنوم .
کاش می توانستم دقیقه ایی وسط میدان شهر با همه ی همسایه هایمان برقصم و هیچ کس نگوید :
فردا چکار کنیم ؟ امروز چکار کنیم ؟ بعد چکار کنیم ؟
نمی خواهم دیگر کسی کشته شود . همچنان که نمی خواهم کسی به کسی زور بگوید . زندگی باید جاری باشد همچون جویبار روستای پدربزرگم . اما نیست . چرا ؟
در اینجا ( خاورمیانه ) مردم سه دسته اند ک 1- گروهی که مثل اینشتین نبوغ بسیار دارند .2- گروهی نابغه اما بیمار که از رنجاندن و رنج کشیدن لذت می برند انه صدای شیون را موسیقی می دانند و صدای گریه را مسکن ...بیماری اشاعه یافته به مردمی که سهمی در درست کردن سوپ ندارند . 3- گروهی که هیچ نمی دانند و بیشتر به گفته ها اعتماد دارند تا تدبیر ها .
متاسفانه گروه نوابغ مثل اینشتین ها کوشش بسیاری دارند تا با اثبات فرمول انرژی مردم را وادار به بهره برداری مناسب از امکانات کنند . اما مردم در این جا نمی فهمند . و گروهی دیگر بر خلاف انها بجای عقل مردم را با احساساتشان پیش می رانند .
امریکایی ها از ان گروه مردمانی هستند که می کوشند با اثبات فرمول نسبیت مردم را اگاه سازند . ولی نمی دانند که این جا در خاورمیانه خیلی ها در ضرب 2در 3 مانده اند .
خاورمیانه مجتمعی از تاریخی است که هنوز خر را موتور محرکه ایی عالی و بی درد سر می دانند و در عین حال مایلند که سوپ دمکراسی را بخورند در حالی که همیشه حق را به خود می دهند و می گویند غذای ما بهتر است . چرا؟؟
سوالی است که خود هم نمی دانند . و عده ایی هم از این نادانی سود می برند و جنگ و خون ریزی راه می اندازند .
خاورمیانه در نبردی برای چکار کنیم اینده درگیر است . همیشه در استیصال و درماندگی و باز بدون تحمل دیگران .این جا وسیله ایی برای گرمادهی به نام کرسی رفته است . اما اعتقاد به ان مانده در تلفیقی با جت .
همه از خود می پرسند چکار کنیم ؟
و باز همان کاری را می کنند که گمان می کنند خود دوست دارند و در عین حالی که خود واقعا نمی دانند که چه چیزی را دوست دارند ..... سرنوشت را بجای تغییر تبدیل می کنند به فرصتی برای ویرانگری بیشتر ....
اینجا نیاز دارد تا سوپی عالی از همه چیز ساخته شود .سوپی که هر کس هر چه دوست دارد توی ان بریزد بی ان که به کسی اسیب برسد . اما کسی نیست که به این ها یاد دهد که سوپ چگونه ساخته می شود . این ها گذشته را از یاد برده اند و اینده را هم نمی شناسند . فقط از همه چیز هیچ چیز را اموخته اند .
من دوست دارم تا برای همه سوپی بسازم . سوپی برای تمامی سلیقه ها . اما این سوپ مواد می خواهد . نمی توان سوپی درست کرد که همه اش نخود و یا رشته باشد . سوپ سوپ است . برای درست کردن سوپ باید به همه به اندازه و مقدار خواستشان مواد لازم را داد . اگر یکی گوشت زیاد داشته باشد و ان یکی اصلا کشمشی را که دوست می دارد ما مقدمه ی یک نبرد را اماده کرد ه ایم .
ما نیاز داریم که ثروتی به اندازه ی خواست و فرصتی برای نمایش توانایی و دارایی ایی به مقدار به همه بدهیم و از ان مهمتر به انها بیاموزیم که هم می توان خر سوار شد – برای تفریح – و هم با سرعت نور به پیش رفت . هم می توان رقصید تا بی انتهای شادمانی و هم می توان کار کرد در موقع مناسب خودش .
امریکا به نظر من اینشتینی است که باید هم خر سوار ها را بفهمد و هم جت را بیاموزد . امریکا تنها ملت بزرگ و هوشمندی است که تمامی نوابغ عالم را گرد اورده . اما امریکا نتوانسته ثروت و اراده ایی متناسب و به اندازه را در خاورمیانه توزیع کند . همچنان که نتوانسته خیر خواهی و نیک اندیشی اش را اثبات کند . چرا که با مردمانی از فرمول اینشین حرف می زند که معنای 2 ضرب در 3 را نمی دانند .
خاورمیانه نیاز به ان دارد که یکبار و برای همیشه این جمله ی لعنتی در ان از بین برود
چکار باید بکنیم ؟ حالا چکار کنیم ؟ همان سوال درد اور و چندش افرین والدین من ...
باید اموخت و به همه مواد لازم را داد تا همیشه و همه وقت امید و روشنایی پیروز شود . امید به زندگی و امید به داشتن سهمی از خواست و نیاز در همیشه و همه وقت .
باید خاورمیانه بی هیچ تعللی در تقسیم کار و ثروت و توانایی و دانش عمل شایسته ای برای مردمانی انجام دهد که هیچ امیدی به فردا یی بهتر ندارند و باید توانایی سرافرازی را به انها و مفید بودن و سهیم بودن را در شرایط مناسب اعطا کرد .
سوپی از تمام مواد و با همه ی نقش ها و کار ها و مشارکت ها لازم است . این جا هیچ کس
نمی خواهد واقعا کسی بمیرد . هیچ کس اراده ی ان را ندارد که با کسی بجنگد اما وقتی که احساس می کنند که بیهوده اند و کسی برای انها اهمیتی قائل نیست برای اثبات خود چیزی را خراب می کنند . دیگ سوپ را می شکنند . چرا که کسی به انها این امکان را نداده که درون ان چیزی بریزند و سهمی داشته باشند .
چرا مردم در خاورمیانه با اسرائیل دشمنی می کنند ؟ ایا فقط بخاطر دینشان است ؟ هزاران سال کنار هم بودن و قهر و اشتی تاریخی نشانگر عشق ورزی انها به هم است . ایا به خاطر ثواب است ؟ چرا صدها سال چنین ثوابی در کار نبوده و از صدر اسلام تا زمان حکومت امام علی یهود در ارامش در میان مسلمانان زندگی کرده ؟
می دانید چرا حالا دشمنی توسعه یافته ؟
چون مردمان خاورمیانه به این ملت عزیز دردانه که مورد توجه و محبت غرب و تمامی بزرگان جهان است حسودی می کنند . چون گمان می دارند که با وجود اسرائیل کسی انها را دوست ندارد و کسی به انها توجه ندارد .همه ی بچه هاگر مورد بی اعتنایی واقع شوند گریه می کنند و یا چیزی را خراب می کنند .
خاورمیانه نیاز به توجه و محبتی مساوی ان هم از طرف جهانیان نیازی مبرم دارد . خاورمیانه دوست دارد باز هم در همه چیز سهیم باشد و در عین حال کسی به او بیاموزد که چگونه می تواند خودش را توانمند سازد و عقلانیتش را بالاتر ببرد و چگونه می تواند دوست بدارد تا دوستش بدارند .
خاورمیانه سوپ لازم دارد . سوپی خاص و از همه چیز و برای همه کس ...





.

۱۳۸۷ دی ۱۸, چهارشنبه

۱۳۸۷ دی ۱۴, شنبه

{{ به بهانه ی جنگ در غزه راهی بی پایان در انتهایی سخت . یهود همیشه قربانی در بحران های اقتصادی دنیا و ایران همیشه متهم در بی گناهی مردمانی همواره پاکیزه دست و... در هیچ شرایطی یک ایرانی عملیات انتحاری انجام نداده و نخواهد داد . اما همواره متهم است شاید از ان روی که مدیریت این کشورهیچ چیز از دیپلماسی نمی داند .چرا ؟؟؟}}
چه کسی از نبرد ایران و اسرائیل سود خواهد برد ؟
ما کی هستیم ؟
ایرانیان شبیه به امریکایی ها و یا امریکائی های شبیه به ایرانیان ....
چرا با اسرائیل دشمنیم
درحالی که از منظر ژئو استراتژیک متحد واقعی و همیشه گی ایران است ؟
چرا ما چند پاره ایم ؟
چرا ما بیشترین رابطه فکری را با اسرائیل داریم ؟


{ خدا نبود
خدا نبود وقتی که اشک ها جاری شد
خدا نبود
خدانیست وقتی که ستم فراگیر می گردد
خدا می گرید با گریه های ما }
جامعه ی ایران از دیدگاه ها ی مختلف دارای روحیات و همذات پنداری های بسیاری است . ایران به سبب وجوه مختلف در حیات اجتماعی دارای گسست ها و شکاف های فزاینده ایی است که هیچ کس به ان توجه ندارد .
جامعه ی ایرانی ( نه دولت و حاکمیت ) دارای رفتارها و شخصیت های ویژه ایی است . رفتارها و کنش های خاصی که در هر مقطع یکی از انها بروز و نمود می یابد
پیش فرض :
چرا در هر جنگی و بحرانی در اروپاو اسیا همواره قوم یهود باید تاوان پس دهد و مورد ستم مضاعف قرار گیرد ؟ در فرایند جنایت و درک وقایع مرتبط با ان همواره یک مساله مورد عنایت بسیار است و ان این که چه کسی از این مکانیزم سود می برد
وقتی که قتلی صورت می گیرد اولین پرسش کاراگاهان این است . چه کسی از این قتل بهره می برد ؟
حال مساله ی مهم این است چه کسی از نفرت و نبرد با یهود یان سود می برد ؟
ایا مسلمانان از یهود ستیزی سود می برند ؟
جوامعی که هیچ ندارندو هیچ منافعی خاص تعریف شده نتوانسته اند در طی سالیان انقلاب صنعتی طراحی و تعریف کنند چگونه می توانند از مرگ و نیستی یک ملت و قوم سود ببرند ؟
به تعریف دیگر ما از مرگ یک مکزیکی و یا یک نفر در فیجی و یا گینه ی بیسائو ( همان کشور هایی که جمهوری اسلامی با تلسکوپ هابل انها را پیدا می کند شکمشان را سیر می کند و بعد نمی دانند که چرا به انها کمک کرده اد و چه می خواسته اند و رها می شوند و...) و چه سود و یا ضرری می کنیم – فارغ از بحث انسان دوستی و بشر دوستی غرض فقط منافع ملی و اجتمای است – بودن و یا نبودن کشوری همچون گینه و یا گویان چه حادثه ای برای مناع و بهبود ملت مااست ؟
از نگاهی دیگر هیچ بده را به هیچی ستان چه کار ؟ ما حتی از بودن و یا نبودن کشوری مثل یمن و حتی افغانستان که حیات خلوت ما است نه سودی می بریم و نه از دشمنی انها منفعتی متصور است .دوست که باشیم چیزی برای انها نداریم و دشمن هم که باشیم جز تعدادی دیوانه ی مازوخیست و خود ازار تروریست چیزی نمی توانیم به انها بدهیم و یا بگیریم .
در واقع کشور مثل ایران و اصولا تمامی کشور های با اقتصاد مبتنی بر فروش مواد اولیه نمی توانند برای هم منافعی داشته باشند . ما باید از افغانستان یا عراق ( تریاک پدیده ایی شاخص و قابل احترام است برای بعضی از بزرگان که در حوزه ی این مقال نیست و...) وارد کنیم و نفت اندکی به انها بدهیم . از عراق چی را باید مورد معامله قرار دهیم ؟ نفت بدهیم و باز همان نفت را بگیریم ؟ چیزی برای معامله نیست پس منفعتی و سودی و همبستگی برای بقا وجود ندارد . بودن و یا نبودن ما و انها برای هم چه ارزشی دارد ؟
ایا جز ان است که عمده ترین مشتریان مواد اولیه در دنیا کشوره ای توسعه یافته و خرد ورز می باشند ؟ هم ما و هم عراق و افغانستان و ... ناچار منافع مشترک و خاصی با جهان توسعه یافته داریم . این پاراگراف شرح شد تا بدانیم که ما در محو و یا بقا اسرائیل و هر کشور دیگری منفعتی نداریم و ضرری هم از انها نمی تواند متوجه ما شود . اما وجود و یا نابودی امریکا – المان – ژاپن – و... برای همه ی ما و بقا ملت ها ی تک پایه ی اقتصادی اهمیت بسیاری دارد . چه ان که فقدان انها معادل است با عدم خرید کالا های ما – مواد اولیه – که برای خودمان و دنیای عقب مانده ارزشی ندارد و قادر به فراوری و استفاده از ان نیستیم و نیستند ...
بدین لحاظ بودن و یا نبودن اسرائیل و ... واقعا برای ملت و جامعه ی ما چه اهمیتی دارد و ما برای انها چه اهمیتی داریم ؟
( البته طوری در رسانه های داخلی ایران مطرح می شود نقش و کارکرد ایران که تو گویی تمام دنیا فقط به ما نگاه می کند و ان قدر بیکار است که ما را ارزیابی کند . ما – کشوری – که نفت داریم و مقداری پوست و روده که اگر انها را نخرند مثل حالا که نفت را نمی خرند بیچاره می شویم و از گرسنگی می میریم ...)
مساله چرا در هر بحران و جنگی این ملت و قوم بیچاره ی یهود قربانی است – در جشن و عزا سرش را می برند – چرا و چه کسانی از ان سود می برند ؟
ما که نمی توانیم – حتی اگر بخواهیم از محو و یا نابودی اسرائیل و ملت یهود دنیا – سودی داشته باشیم . اعراب هم که از ما بدترند و باز اگر همان کشور زیبا را به انها بدهند دوباره ان را می فروشند همچنان که در ده ها سال ان را به یهود یان فروختند و باز ادعای مالکیت می کنند .
بگذریم در جنگ اول و دوم جهانی – در تمامی شورش های اورپا از انگلیس قرن 18 تا شورش های امپراطوری اطریش – مجارستان همواره این یهودیان بودند که قربانی بحران ها می شدند و شدند . چرا ؟
یهود یان درست شبیه به شیعیان دارای رساله ی عملیه ایی در اداب انجام فرایض دینی می باشند – تلمود – و از ان مهمتر قومی با همگرایی و دانایی بسیار بوده که از سایر سامی ها خلاقیت و نبوغ بیشتری داشته و حتی در استحصال ثروت و دانش از اقوام هند و اروپایی برترند به لحاظ نوع جهان بینی و نگرش خاص به ثروت ( همچنان که شیعیان در میان دیگر مسلمانان از هوش و ذکاوت فزاینده تری برخوردار بوده و در شرایط فرصت برابر صد ها برابر یک سنی مذهب پول و دانایی بدست می اورد . از طرف دیگر کاملا همگرایی دینی داشته و بیشتر از ان که فرد گرا باشند به لحاظ دینی جمع گرا می باشند .
جمع گرایی اعتقادی – دانایی و ذکاوت برامده از جبر و ستم تاریخی در هر دو گروه شیعه و یهود سبب گردیده که به شکل سنتی با اقتصاد فرد گرای لیبرال منافات ماهوی داشته باشند . اما یهودیان به سبب گسترش و تمرکز در اروپا و دست یابی به ثروت بسیار ان جوامع و نبوغ نظرگیر در مدیریت سرمایه و دانایی در تمامی شورش ها و انقلاب ها و جنگ ها مورد تعرض و ستم قرار گرفته و می گیرند چرا ؟ بدان سبب که ثروت انها در اختیار دیگران قرار گیرد . از همین روی اروپا – به خصوص انگلیس – با درک این رفتار همگرایانه و نبوغ بسیار قوم یهود با نقشه ایی خدعه امیز قوم یهود را از تفرق منجر به ثروت اندوزی به تجمعی سرزمینی واداشت تا سرمایه هایی خود و دیگر مسیحیان را حفاظت کند . اما کجا بهتر از مرکز شیعه افرین شرق مدیترانه جایی که اولین شیعیان ( فاطمی ها ی مصر ) – لبنان ( عالم پرور ) – جبل عامل مهد نبوغ شیعی – سوریه ... قرار دهد .
بدین سان به لحاظ تفکری دو قطب مخالف هم ولی با قدرت و توانایی فکری و نبوغ بسیار را کنار هم فرار دادند تا
1- قدرت یهودیان را در اورپا کم نمایند
2- از قدرت شیعیان در اندیشه سازی بکاهند چرا که اثبات گردیده بود که این دو اندیشه ی جمع گرا و توانمند در برابر ناملایمات فقط قادرند همدیگر را خنثی سازند
3- ارتباط تاریخی و اهمیت ایرانیان کهن نزد یهودیان که همواره ایرانیان و حاکمان ان در دوران تاریخی از بابل تا حکومت رومی ها کمک دهنده به یهودیان بوده و نقش منجی برای انان ایفا می کرده است پارادکس شگفتی از عشق دیرین و تقابل شکل می داد
4- رقابت همواره میان دو گونه ی همسو ( به لحاظ زیستی گندم با جو بیشتر است در دریافت منابع تا گندم با چغندر) همیشه جنجال برانگیز تر و بنیان برافکنانه تر است . پس قرار گیری این دو ائدولوژی در مجاورت همدیگر همان کاری را می تواند انجام دهد که تقابل عثمانی با صفویه انجام داد و سرانجام با انهدام عثمانی و تضعیف صفویه این اورپا بود که از این حادثه بهره گرفت و از شر عثمانی که تا پشت دیوار وین گسترش یافته بود جلوگیری کرد .
5- از این روی همواره و در هر شرایطی ذبح یهودیان فقط یک برنده در قرون اخیر داشته و ان اورپائیان بوده اند .

بدین سان در فراگرد تاریخ مشاهده می شود که یهودیان در هر شرایطی به ویژه به هنگام بحران های اقتصادی و فشار بر روی دولت های اورپایی مورد تعرض و هجوم قرار گرفته اند .
پس از قحطی و گرسنگی بزرگ لندن و انگلیس این یهویان بودند که غارت شدند . پس از بحران اقتصادی برامده از پیشرفت پروس و تشکیل دولت المان و بحران پیامد ان در طی جنگ جهانی اول باز یهودیان در سرتاسر اورپا مورد تجاوزو غارت قرار گرفتند و پس از بحران بزرگ اوروپا و امریکا در 1933 و فقر و گرسنگی اوروپا در 1940 این یهودیان بودند که مورد غارت و کشتار دسته جمعی و چپاول واقع شدند . با این نگاه ایا طبیعی نیست که باز در فردای بحران بزرگ اقتصادی در دنیا ( اکنون ) این یهودیان باشند که در معرض هجوم عوامل اوروپا در منطقه – اعراب – قرار گرفته و با ورود به جنگی ناخواسته تاوان بدهند ؟
اما این تمام مساله نیست
مساله ی مهمتری وجود دارد . هر دو نوع تفکر شیعه و یهود در طول تاریخ پیدایش همواره اقلیت – مورد ستم – و اواره بوده اند . فصل مشترکی از تاریخی در جریان .اما در ورا این مسائل حاد این هر دو تفکر که با شیوه ایی تقریبا یکسان در جامعه ی خود حکومت می نمایند ( با این تفاوت که اسرائیل لیبرال تر و ازاد تر از ایران کنونی بوده و دارای حکومتی دمکراتیک و مردمی است با درامد سرانه ی بسیار بالایی علی رغم سالها نبرد و بحران و...)
شایان توجه : هر دو ملت اسرائیل و ایران دارای علایق مشترکی در امریکا دوستی و به نوعی اتحاد استراتژیک نانوشته ایی با ایالات متحده ی امریکا هستند اگر چه دولت و نظام کنونی ایران عزم القا امریکا ستیزی دارد اما منافع مشترک و راهبردی مانع از ان است که در علایق ملت ایران به ویژه روشنفکران ان نسبت به امریکا تردیدو خدشه ایی وارد شود - امریکایی که مهد تمدن – عقلانیت – حضور تمامی نخبگان جهان – چند ملیتی و فراملیتی و فرامذهبی است – از این روی بر اساس دشمن دشمن من دوست من است .به سبب دشمنی امریکا با نادانی و افراطی گری جاهلانه هردو ملت دارای علایقی (به سبب ترس از وهابیون تروریست ) یکسان نسبت به امریکا دارند .
با این همه این تاریخچه از ان روی بیان شد که به این مبحث بنیادین برسیم که اینک جامعه ی ایران در چه شرایطی قرار دارد و نسبت دشمنی ها و دوستی ها در سطح بین الملل چگونه است .
ایران اسلامی پس از انقلاب دچار تناقض و بحران فزاینده ایی در تعریف و تفسیر منافع ملی و نقش راهبردی در منطقه شد . روند رو به رشدی که همچنان تداوم داشته و قادر به حل ان نیستند .
علل این تعارض و پارادکس در چیست ؟
1- به سبب چندگانگی برامده از انقلاب ائدولوژیک در ایران و خصلت شیعه در تقیه و سابقه ی تاریخی و خصلت روشنفکری و هوشمندی در ایران چند گانگی شخصیتی پدیدار گردیده است . خوب در کتابت و نوشتار عین و برابر نهاده ی همان مفهوم در عمل نیست . یعنی در ایران چیزی و مطلبی گفته می شود ولی عمل دیگری صادر می گرددو یا عمل دیگری انجام می گیرد .{ با این همه علی رغم بحران در رفتار و اندیشه ملاحضه ی این مساله مهم است که هیچ ایرانی تا کنون عملیات انتحاری نداشته و اصولا با هر نوع افراطی گری مخالف است . از ان مهمتر ان که جامعه ی اهل سنت ایران که ظاهرا سنی می باشند به لحاظ ظرفیت عقلی و نژادی – اریایی تباری – ان چنان خصلت های شکوهمندی از ادب . عقلانیت . شعور سیاسی یافته اند که ان ها را از بقیه ی جهان جدا می سازد . به تعبیر دیگر اسلام در ایران تفسیری نژادی – تاریخی یافته علی رغم ان که یک گروه خود را شیعه ( حد نهایی افراط برای تمایز ) و گروه دیگر سنی ایرانی (
حد متعارف و متوازن همسویی با بقیه ی دنیای اسلام ) نام گرفته اند . در شرحی دیگر هیچ ایرانی تباری در دنیا پیدا نشده که خود با عملیات انتحاری و دیگر کشی ( چه شیعه و چه سنی ) خرد و شعور خود را تنزل داده باشد .}
2- چند پاره گی رفتاری به تفکیک اندیشه ایی مبدل شده با همان کارکرد و تعامل خاص ایرانی ( تفاوت میان رفتار با اندیشه و اندیشه با بیان )
3- درک عمیق منافع ملی توسط خود مردم علی رغم عدم فهم ان توسط حاکمیت و دولت ها در ایران اسلامی
از این روی اینک در ایران اسلامی شاهد چند رفتارو کردار به ظاهر متعارض و متناقض می باشیم :
الف - دولت رویه و ساختاری شبیه به دولت اسرائیل اتخاذ نموده با همان رفتار – همان کردار و همان نوع دیپلماسی اما با نهایت بیان دشمنی با اسرائیل ( بیان در ایران با رفتار و رفتار با اندیشه متفاوت است . در ایران وقتی می خواهند کسی به خانه ی انها نرود تعارف زیاد می کنند . اما اگر مایل به پذیرایی از میهمان باشند با تعبیری مثل غلط کرده ایی – بیخود – گ...می خوری و...صمیمیت خود را نشان می دهند که مخالف ادب و حرمت به نظر می رسد )
ب- ملت دقیقا الگوی زندگی امریکایی را با خصلت های خاورمیانه ای ان در اینده نگری ( به سبب عدم اطمینان به کارایی نظام ها و دولت ها اینده نگری اقتصادی در ایران بیشتر از هر جای دنیا مشهود است از مسکن تا ...) پیاده کرده و عمل می نمایند . در ایران امروز کمتر کسی را در طبقه ی متوسط که موتور محرکه ی جامعه – عقلانیت – ثبات – کارافرینی – دانایی و... می توان یافت که با نظام همسو بوده و در کنار نظام بر شعار هاییی خاص بایستد . طبقه ی متوسط ایران فقط به اقتصاد خود می اندیشند درست مثل امریکایی ها و هیچ علاقه ایی به سیاست ندارند و هیچ تلاشی در راستای پرستیژ دولت و یا نظام انجام نمی دهند مگر از باب اینده نگری و فرصت یابی برای بهبود وضع اقتصادی خود .
( توجه داشته باشید که در سر اسر دنیا این طبقه ی متوسط هستند که تمامی بار اندیشه – عقلانیت – پیشرفت – تحصیل – بهره وری – دانایی و.. را بردوش داشته و در ان اثر گذارند . چرا که طبقه ی بالا ی اجتماعی و یا مرفه به سبب برخورداری از ثروت نیازی به پیشرفت احساس نمی کنند و طبقه ی فقیر هم به سبب ناکامی غرق در فساد و بحران روانی و...می باشند . البته این هم درست است که نظام فعلی ایران دانسته و یا نادانسته طبقه ی متوسط یعنی موتور حرکت اجتماعی را نابود کرده و اندک باقی مانده های ان را نیز در حال ویران سازی است گویا هیچ عاقلی و جامعه شناس متبحری در این ساختار نیست . نظام و بخصوص دولت نهم بجای تقویت طبقه ی متوسط به درمان بحران های برامده از فقرا می کنند اما راهی برای گذار انها به سمت طبقه ی متوسط انجام نمی دهند . تمایلی برای پایداری در فقر بشدت نمایان است )
ج- طبقه ی فرودست و بحران زده که به سبب شعار ها و نوع رفتار نظام دقیقا در حال گذار به سمت تغیر رفتاری و همسازی با جوامع خاورمیانه می باشند . در این عرصه خود نظام نیز وارد این چرخه شده . چرخه ایی از بیماری مازوخیستی که رنج کشیدن و رنج بردن قاعده ایی پسندیده گریده و بشدت تمایلات بیمار گونه ی روانی در بحران زایی و چالش افرینی در انها تشدید گردیده .( در خاورمیانه از عربستان تا فلسطین و از افغانستان تا عراق و... تمایلی حاد به سمت رنج کشیدن مازوخیستی بروز نموده و اقبالی عظیم به افزایش محنت برای خود و دیگران نمایان است . بیماری هولناکی که در حال سرایت به ایران (در طبقه ی محروم ) می باشد .این بیماری مسری در یک نوع توان افزایی بین دولت نهم و طبقاتی از گروه های پائین نمودی تشدید شده یافته . ( ناکامی های پیاپی در زندگی شخصی و فقدان تخصص همچون دولت سبب گردیده تمایلی هولناک در ویرانسازی خود و جمع شکل بگیرد و دامنه ی گسترش یافته ای از اعتیاد تا تجاوز و در ان سو از عملیات ... مشهود است )
بدین لحاظ نگرش دولت نهم به طبقات خاص فرودست و حضورش در روستا ها و شهر های کوچک و احداث هزاران بنا و سازه ی بی استفاده و ناکارامد در مناطق دور افتاده و غفلت از شهر های بزرگ و مهم ( کلان شهر ها ) و افزایش کمبود های زیرساختی نمودی از این بحران ناکامی و ویرانگری به سبب فقدان تخصص است . هر چند دولت نهم ونظام ان را به خدمت تفسیر می نماید و در صدد گسترش فقر داناییو ثروت وناکای عمیقی است که از ان پشتیبان بسازد برای انتخابات اما در اینده ایی نه چندان دور این معضلات با ویرانی کشور و انهدام ساختار مولد ثروت و دانایی یعنی طبقه ی متوسط خود را نشان خواهد داد و با نابودی نظام و کشتاری گسترده توسط لمپن های پرورش یافته شکل دیگری از این نادانی را به نمایش خواهد گذارد .
به هرروی اینک جامعه ی ایران به 3 گروه فکری – رفتاری خاص علی رغم شعر ها و بیانات تقسیم شده
1- انان که ائدولوژی همگرای یهود تباری را در نظر دارند ( دانسته و یا نادانسته )
2- گروهی که رفتار های اجتماعی و اقتصادی الگوی امریکایی را عمل می کنند .
3- گروه بحران افرین و مازوخیستی که رنج کشیدن را طلب کرده و از رنج خود و دیگران مثل اعراب و... لذت
می برند
خلاصه ان که در چنین تناقضی اشکار انچه که کاملا مشهود است و سبب نگرانی بسیاری از متفکران گردیده محو طبقه ی متوسطی است که موتور محرک جامعه بوده و رفتاری با الگوی امریکایی دارند .
به لحاظ روابط راهبردی باز هم این ملت یهود خواهد بود که تاوان عقل اقتصادی خود را در بحران اقتصادی کنونی جهان خواهد پرداخت و همچنین ایرانی که بیشترین شباهت ساختار حاکمیتی را با اسرائیل و به لحاظ الگوی رفتاری با امریکاییان داشته و در میان مردمان منطقه به روشنفکری و خلاقیت مشهور است
ایا نمی توان راهی پیدا کرد که از در غلتیدن کشور به دامچاله ی بحران طلبی مازوخیستی نجات یافت . اتشی که دود ان برای همیشه و همواره به چشم خودمان خواهد رفت ؟
چرا درصددیم رنج بکشیم و رنج را مضاعف شده تسری دهیم ؟
چرا باید از الگوی خاورمیانه ایی وهابیون و سلفی ها و تکفیر ی های مازوخیست و خود ازار و دیگر ازار استفادهکنیم و ملت مان را نیز به رنج کشیدن عادت دهیم ؟
ایا سنخیتی میان این ملت امریکایی رفتار با مازوخیست های بحرا طلبو اشوب افرین وجود دارد که دست به قماری می زنیم که می دانیم نابود خواهیم شد ؟
ایران به ویژه طبقه ی متوسط ان علی رغم ان که هزاران اتوبوس برای انتقال مردم به استقبال مدیران ارشد نظام برده
می شود و علی رغم ان که کارمندان و دانش اموزان و...را ملزم به شرکت در این خیمه شب بازی می کنند نمی تواند راه دیگری را برای بقا برگزیند مگر همان راه امریکائیان در رفتار های اقتصادی . هر چند که شعر های دیگری را به ناچار سر دهد .( تفاوت ایرانی در رفتار با کردارو کردار با اندیشه مساله ایی است که در طول تاریخ باعث بقا شده باید همواره مورد توجه قرار گیرد ) اما
اما این ظرف کژ و معوج ناگاه منهدم خواهد شد و ما در خواهیم یافت که ناگاه چه زود دیر می شود . درخواهیم یافت که اسرائیل چه نعمتی بوده برای ایران که قدر ان را ندانسته ایم . وقتی به ارزش های وجودی اسرائیل پی خواهیم برد که امارات متحده ی عربی به سبب نادانی و بی توجهی ما به منافع ملی و راهبردی جزایر سه گانه را تصاحب کند و ما در عنادی خود خواسته رنجی به رنجهای خود بیفزاییم و درک کنیم که چرا عمری را بی خود در راه رنج کشیدن و رنجاندن دیگران کوشیده ایم ....

۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

وقتی که بوش بزرگ نباشد . وقتی که امریکا برود ....جنگ از غزه تا پاکستان هم اغاز می گردد...
چو میدان شود خالی از نره شیر شغال گر گردد در ان دلیر
( تحریف شعر فردوسی بزرگ)
وقتی که ایالات متحده ی امریکا نباشد و توازن سازی همچون بوش و خانم رایس نباشد . وقتی که امریکا سر در گریبان خود فرو بردو به خود بیندیشد میوه های باد کاشته شده توسط پدرخوانده های خاورمیانه در درویی زود هنگام طوفانی از خون و نفرت را ببار خواهد اورد . مساله ایی که با حضور و اقتدار مردان و زنان شیر د لی همچون
اقای بوش و خانم رایس ( اصولا نو محافظه کاران ) طوفان هم از انها می ترسید و پدرخوانده ها از بیم انان جرات سر براوردن نداشتند . دریغ که امریکای بوش . امریکای حافظ صلح جهانی در تدارک انتقال قدرت - میدان را به آدمکشانی داد ه است که از گذشته ی تاریخ تا کنون با تمایلات بیمارگونه و مازوخیستی انسانها را گلادیاتورهایی می دانند که باید برای لذت انها آدم بکشند و کشته شوند ...
اینک شعله های نفرت و جنگ از فلسطین و اسرائیل تا هند و پاکستان و به زودی ایران و افغانستان و ترکیه و ...در حال زبانه کشیدن است .
کودکان اسرائیل و غزه – هند و پاکستان – ایران و ترکیه و افغانستان و... از خود می پرسند این جنایت کی تمام خواهد شد ؟
کی پدران ما به خانه باز خواهند گشت ؟ و آیا صلح جهانی بدون امریکای متحد به دمکراسی امکان پذیر است ؟
آوا ی باد انگار آوای خشک سالی است
بگذار تا بگویم
تقدیر لاابا لی است
وقتی که مرگ انسان مانند سنگ باشد
دنیا به این بزرگی یک کوزه ی سفالی است
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه ا حتمالی است
نمی دانم چه کسی – کی و چرا این شعر را گفته است . اما حقیقتی تلخ در ان مستتر است . واقعیتی از بودن و نبودن در دنیایی که ما ان را جدا از خود می پنداریم .
تقدیر لا ابالی گویا سرنوشت ملت ها و جوامع خاورمیانه را با خون نوشته است
نفرین منابع
نفرین منابع و ثروت اندوخته ی طبیعت که با ید نجات دهنده باشد . اما شوربختی و انهدام را برای ما به ارمغان می اورد .
نفرین منابع توام با نفرین خون و نفرت .نفرینی هولناک را پدیدار ساخته است .
این نفرین مصیبت بار ان گاه که با گرسنگی و اندوه و عادت به رنج کشیدن بیمارگونه ( مازوخیستی ) همراه می گردد فاجعه ایی ژرف ودرد ناک را برای عاطفه و خرد عشق ورزیدن به انسانیت نمایان می سازد . نفرینی ابدی و رنجی برای کشیدن صلیبی برای بر دوش بردن و خود را بر داری بلند اویختن ان هم سر و ته ... نفرین خاورمیانه است . نفرین ابدی و...
اشک هایم جاری است
لبخند بر لبانم
می خندم در میان اشک های سرازیر شده در زیر پوستم
دیوار باید در داشته باشد
کبوتر هم پر داشته باشد
خانه هم پرستو
خانه هم یک پستو
پنهان می گریم و اشکار می خندم
خون جاری است
شلاق می طلبد تنم
پر های کبوتران را می چینم
درهای دیوار ها را می بندم
و پرستو را گردن می زنم
تا دگر بار بخندم
تا دگر بار گریه کنم بر خنده ی خود
اشک هایم در زیر پوست جاری است
اما همچنان لبهایم پر از خنده
سینه ام اغشته از درد
چشم هایم رو به دیوار بسته
کوه حیران نگاه من
من حیران شکوه درد
هیچ بر هیچ سوار است
سوار های بی سر
سر های بی سوار
درد درتنم پیچید
بوی خون و شلاق
بوی طویله ای چرکین
می کشد کبوتر پر کند ه ام را
می میراند پرستوی بی خانه ام را
و من
و تو
باز فریاد می زنیم درد ... درد
طبیب را می زنیم تا تسکین ندهد درد مان را
خودمان را می زنیم
و تو را می زنیم با
سنگ . گلوله و خمپاره
تا تو شلیک کنی و من رنج بکشم
تا تو شلاق بزنی و من بخندم در زیر پوست
نفرین خاورمیانه است دیگر
نفرین رنج خود خواسته
نفرین حصار های بلند
نفرین پرستوهای بال کنده
کودک ی مان در زیر تازیانه ی پدر
بزرگی مان در رنج شلیک
می میریم و می خواهیم که بمیریم تا زیارتگاه شویم
می میریم تا عبادت کسان مقبول گردد
سجده ی شکر ( اسماعیل هنیه هنوز چند روز پیش سجده ی شکر بجا اورد ...)
مرگ
شلاق
می طلبد تنمان درد ی بی انتها
می خندم در میان گریه ای بلند
می گریم در میان خنده ای دلنشین
و می گویم
دیوار باید در داشته باشد
و
کبوتر پر
و باز پر ها را می چینم و باز فریاد می زنم کبوتر کو بال هایت
دیوار کو درهایت ؟...
این حکایت رنج و درد بزرگ خاورمیانه است . همان جا که 2 اسرائیلی را می کشند تا انها 200 نفر را به وادی مرگ و نیستی بفرستند .باورم نمی شود . باور کردنی نیست . انسان ها خود برای خویشتن طناب دار به هم گره زنند . باورم نیست . برای مرگی
درد ناک در صف بایستند تا نوبت شان شود . مازوخیست وار . بیمار گونه رنج و مرگ را جستجو می کنند . فرزندان پدر خوانده ها . همان ها که در کودکی تحقیر و سیلی
می نوشتندو باید که در بزرگی دیکته ی خون و مرگ و تکه تکه شدن را از بر بخوانند . این جا غزه است . اندکی ان سو تر شاید به اندازه ی کف دستی اسرائیل . این یکی خمپاره می زندو 50 و 100 و 200 و او می کشد 50 و 200 و 1000 و باز دوباره در التهاب و کینه و نفرت پی می گیرند رد خون را همچون کفتار های وحشی ....
پدرخوانده ها اما راضی هستند . مرگ و رنج را دوست دارند و بر ای انها که قربانی هوس های شان شده اندو می خواهند بشوند . می خندند . پدر خوانده ها از هر دو سو شلیک می کنند . شلیک از نگاه انان زیباست و دوست داشتنی ان هم به انسان های
بی دفاع و جان دادن گوسفند وار شان ....
پدرخوانده ها ی خاورمیانه می گویند به ملت بی شعور شان صلیب ها را بردارید و به صف شوید . بهشت نزدیک است . در همین فاصله ی رفتن تو تا گورجایت و رفتن ماتا تخت خواب زنهای بی سرپرست شما و چه اسان باور می کنند بهشت زیر تخت خواب زن های بی سرپرستشان است .. چه راحت باور می کنند ... . بهشت نزدیک است در هر دو سو ...
این سو تر
هندو پاکستان به بهانه ی تعمیق رنج های انسانی و درد افرینی رو در روی هم لشکر می سازند .بی هیچ منطقی باز می خواهد شلیک شود .
هر دو می دانند که چرا نباید کشت . اما هردو می خواهند شلیک کنند . تا پاکستان با تمام حماقتش باز لشکر طیبه ی دیگری را داشته باشد . لشکری طیبه و پاک از دیوانگان دنیایی که پاکی شان فقط در شلیک بی دلیل شان است و دیگر هیچ چیز پاکی در انها نیست جز مغز شان که پاک از هر اندیشه و عقلانیتی است
باز می خواهد شلیک شود ان هم به دو سوی برادران و خواهرانی که هنوز یاد یکی بودن و سرنوشت مشترکشان از یاد ها نرفته است .می خواهند شلیک کنند . تا باز بیماری دیگر از میان نفرین شده ها به دستور پدر خوانده ها به میان مردم بی گناه و بی دفاع بمبی بروندو شلیک کنند .
اتش جنگ هر لحظه بیشتر مشتعل می شود و متاسفانه در عمق استراتژیک ایران – بنا به گفته ی رهبر – و انها در عمق استراتژیک ایران اسلامی ساخته کشته می شوند و از ژرفای عمق کاسته می شود . هر لحظه بیشتر بوی نبرد و خون شامه ی بشریت را می ازارد
چرا چرا باید عمق استراتژیک ایران اسلامی این چنین منهدم گردد و دسته دسته راهی بهشت گردند بی ان که کاری مثبت پای گرفته باشد . بی ان که نگاهی شیرین و پر مفهوم جای گرفته باشد ؟
چرا شعله ها در حال گر گرفتن است ؟
چرا پدر خوانده نمی داند که جنگ دیرگاهی است که به دروازه های سرزمینی ایران رسیده است و عمق استراتژیکی وجود ندارد ... تنها زمینی سوخته بر جای مانده است ... زمین سوخته ایی در درون سرزمینی که ارزو داشت عمق بیابد ؟
چرا نمی فهمند که ایران ویرانه ای بیش نیست که با تلنگری فرو خواهد ریخت و نه استحکامی انسانی در ان مانده و نه ساختاری شعورمند و ... نه کاری در ان انجام می گیرد و نه کاری تولید ... نه ثروتی جشنی مهیا می سازد و نه دانایی ایی و اخلاقی شکوه می سازد ؟
چرا در این زمین سوخته ی شکل گرفته توسط پدر سالار و پدر خوانده : فقر – نیستی – گرسنگی – فحشا – بی سوادی – فروریزی ارزشی – انهدام اخلاق انسانی – و.. جای خود را به ابادانی داده است . ایا پدرخوانده هنوز بر ان باور است که
دهه ی50 و 60 است . و ادم ها همان دست پروردگان طاغوت ان چنان اخلاق گرا و ارزش پرستند که برای هنجار های نیک جان می دهند ؟ ایا از دست پخت خود در پرورش و تربیت ادم ها ان هم در حاکمیتی اخلاق مدار چیزی ندید ه اند ؟ ایا ندید ه اند که چگونه ناموس – مال – شرف – حیثیت – ابرو – کار – تلاش و...همان سان که انها بر سر نیک مردان این سرزمین اوردند .به هما نگونه بر باد رفته است ؟
ایا تخم بادی را که کاشته اند نمی بینند که طوفان ببار اورده ؟
وحشت از عشق که نه / ترس من از فاصله هاست /.../وحشت از غصه که نه / تر من از خاتمه هاست /..../ترس بیهوده ندارم / صحبت از خاطره هاست / ..../ صحبت از کشتن بی دلیل عاطفه هاست /..../کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست /.../ گله از دست کسی نیست .مقصر مغز معیوب ماست /...چرا جهانی در تلاطم و جنبش برای کشتار و انهدام – بحران و چالش در حال شکل گیری است ؟





بله می گفت پدر خواند ه که : جهان اقای بوش . جهانی یک جانبه گرا بود . جهانی وحشی و درنده بود . گمان می کرد که می تواند بدون نره شیری به نام جورج دبلیو بوش و نگاه بسیار انسانی و خرد مندانه اش به معضلات خاورمیانه و جهان دنیا را با مافیای روسی و تزویر چینی اداره نمود و خود سهمی برداشت . اما نمی دانست که اگر منجی نجات بخش ایران نباشد . اگر ایالات متحده ی بوش و خانم رایس نباشد . عمق استراتژیکش که هیچ خود ش هم بر باد می رود . نمی دانست که ان شلاق بر گرده ی اسرائیل .. نمی خورد ان تازیانه که بسوی اسرائیل نواخته می شود طناب دار خودش خواهد شد . نمی دانست که اسرائیلو حماس و هند وپاکستان و لشکر طیبه و... همه و همه بخاطر ترس و وحشت از نره شیر اقای بوش جرات تکان خوردن ندارند و اگر او نباشد خاک عمق استراتژیک و خود سرزمین استراتژی ساز را با هم به توبره می کشند حال می بیند که بوش چه موهبتی الهی بود برای دفع شر از دنیای کم ظرفیت و بی خرد ... کنونی .. . حال خواهد دانست که چرا با وجود دولت سامان ده ایلات متحده ی همراه با بوش نیک اندیش و دولت مقتدر و هماهنگ کننده ی امریکا چرا دنیا جای امن تر و بهتر یبود . و حال خواهد فهمید که اگر ایالات متحده همراه با اقای اوباما دنیایی انحصاری فقط برای خودشان و داخل کشورشان بسازند و با عطوفت بخواهند با مازوخیست ها و انارشیست ها مراوده نمایند . دنیا چه جای وحشتناک و تاریکی خواهد شد .
به گمانم وقت ان است که پدرخوانده های خاورمیانه و اربابان تروریست بدانند که هنگام خواهش و تمنا از ایالات متحده برای ایفای نقش سازنده در این بخش دیوانه پرور بخصوص فرا رسیده است .
وقت ان فرا رسیده که پدر خوانده هاو اربابان ترور که همچون رومی ها در تمایلی بیمار گونه از درد و مرگ انسانها لذت
می بردند با درکی عمیق از روابط حاکم بر منطقه و شرایط خود و امکان ان که هر لحظه ممکن است هدف کینه و نفرت خود ساخته شوند . دست به دامان ایالات متحده ی امریکا شوند تا با خرد ورزی از فاجعه هایی جهانی و جنایت علیه بشریت به نام وجدان و شرف پیشگیری نماید .
اری چو میدان شود خالی از نره شیر شغال گر گردد دران دلیر
ایا اگر امریکای بوش – امریکای هماهنگ ساز عقلانیت و حرمت وجود داشت این چنین روندی از فاجعه و اندوه را
می توانستیم در دنیا ببینیم ان هم ( به ویژه ) در سرزمین نفرین شده ی منابع و کینه و خون و اندوه و کشته شده ها توسط پدرخوانده های بیمار و مازوخیست .؟
ما نیاز داریم تا دیگر بار ایالات متحده ی امریکا که اینک در التهاب انتقال قدرت بسر می برد و تمامی توجه خود را به درون سرزمینش معطوف کرده در حکم برادر بزرگتر در روند خشونت افرینی مداخله کرده و با اخلال در توسعه ی نفرت و جنگ دنیایی اسوده تری را برای تمامی کودکان دنیا به ویژه کودکان ایران – اسرائیل – فلسطین – افغانستان – هند – پاکستان و... بیافریند .
باور کنید که سازوکار اشاعه ی خشونت و درنده خویی دیر یا زود سرزمین هاو جوامع دیگر را نیز در بر خواهد گرفت ...
خشونتی که بدون ایفای نقش توسط امریکا به چالشی جهانی و فراگیر تبدیل شده و با انهدام از درون و بیرون کشور ها و ملت ها .دنیا را با ویرانی و وحشتی ژرف مواجه خواهد ساخت .و حشت مرگ افرینی و درد سازی برای کودکانی که هنوز به تنهایی و کتک پدرسالاران عادت نکرده اند و تمایلی برای رنج کشیدن و رنجاندن دیگران ندارند .
امریکا کودکان جهان منتظر تو است
منتظر نقش افرینی برای صلح پایدارت قبل از ان که کودکان هندی و پاکستانی بر مزار والدینشان شیون نمایند و در دنیای بحران زده تنها بمانند و...

کاش همه ی بشریت فقط یکبار این سخن حکیمانه ی زرتشت را تکرار می کرد :
دیگران را ببخش نه به خاطر آن که آنان سزاوار بخشش تو هستند . بدان دلیل که تو سزاوار آرامشی ( حضرت زرتشت )

پایان